12 نتیجه برای تغذیه
ابراهیم فلاحی، محمدحسین کاوه،
دوره 6، شماره 1 - ( 3-1385 )
چکیده
مقدمه: تغییرات علم و تکنولوژی و شرایط جمعیتی و نقش عمده رژیم غذایی در پاتوژنز بیماریهای مزمن، ضرورت توجه و سازماندهی مجدد محتوا و سرفصلهای درس تغذیه رشته پزشکی را مطرح نموده است. هدف از این تحقیق، بررسی دیدگاه کارورزان پزشکی عمومیدانشگاه علوم پزشکی لرستان در سال 1383 در مورد سرفصلهای فعلی درس تغذیه و موضوعات پیشنهادی برای اضافه شدن به آموزش تغذیه در رشته پزشکی است. روشها: این تحقیق به روش توصیفی انجام گردید و اطلاعات از طریق پرسشنامه پایا و روا گردآوری شد. پرسشنامه براساس سرفصلهای موجود، وقت اختصاص یافته و ضرورت یادگیری آن، به علاوه، موضوعاتی که پزشکان بیشترین مواجهه را با آنها دارند ولی در درس فعلی وجود ندارد، طراحی گردید. این پرسشنامه برای 56 نفر از کارورزان دانشگاه ارسال و به صورت خودایفا تکمیل شد. اطلاعات جمعآوری شده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: بر اساس نظرات شرکتکنندگان در مطالعه سرفصلهای موجود، درس تغذیه رشته پزشکی عمومی باید تفکیک و در سه مرحله علوم پایه، فیزیوپاتولوژی، و کارآموزی تدریس شود. لزوم وجود موضوعات دیگری از قبیل رژیمهای بیمارستانی، تغذیه با لوله و تغذیه وریدی، تغذیه و رژیمدرمانی در بیماریهای مختلف مثل دیابت و... را در قالب آموزش تغذیه در دانشکدههای پزشکی پیشنهاد نمودند و در مجموع، درس فعلی تغذیه را تا حدود 9/55 درصد کاربردی و متناسب با نیازهای حرفهای خود دانستند. نتیجهگیری: درس اصول کلی تغذیه که هم اکنون در دانشکدههای پزشکی سطح کشور تدریس میشود، کارآیی لازم را برای یک پزشک ندارد و باید دراین زمینه اصلاحاتی صورت گیرد که شامل اضافه نمودن موضوعات جدید به درس، ارائه مباحث در مرحله مناسب دوره پزشکی عمومی و افزودن تعداد واحد مربوط به بحث تغذیه و رژیم درمانی در دوره پزشکی عمومی است.
مالک علیمحمدی کمالآبادی، ناصر کلانتری، نرگس عبدوس، مهرآسا محمدصادقی،
دوره 10، شماره 1 - ( 1-1389 )
چکیده
مقدمه: با توجه به اهمیت تغذیه در سلامتی، بالا بودن دانش تعذیهای پزشکان امری مهم و حیاتی است. این مطالعه به منظور تعیین سطح آگاهی دستیاران و کارورزان پزشکی در حال تحصیل از دانش تغذیه در دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید بهشتی انجام شد. روشها: در این مطالعه توصیفی- مقطعی، از کل کارورزان و دستیاران هدف، 66 کارورز و 70 دستیار به صورت تصادفی، پرسشنامههای دانش تغذیهای را در بیمارستانهای تحت پوشش دانشگاه دریافت کردند و همگی آن را تا پایان وقت اداری تکمیل کرده و به پرسشگر تحویل دادند. دادهها در نرمافزار SPSS و با آزمونهای ANOVA و مجذور کای تجزیه و تحلیل شد. نتایج: سطح دانش تغذیهای 3/25 درصد شرکتکنندگان ضعیف، 3/61 درصد متوسط و 4/13 درصد خوب بود ولی دانش تغذیهای هیچ کس در حد خیلی خوب نبود. پاسخ صحیح به سؤالات دانش تغذیهای 28/50 درصد بود. نود و سه و هفت دهم درصد کل دستیاران و کارورزان از رابطه مصرف بیش از حد ویتامین C در دوره بارداری و وابستگی نوزاد به این ویتامین و 3/80 درصد ایشان از ارتباط مصرف بیش از حد پروتئین با دفع کلسیم بیاطلاع بودند. نود و شش و پنج دهم درصد شرکتکنندگان، هیچ کتاب جامع و معتبری در زمینه تغذیه نمیشناختند و هیچ کس سایت و یا مجلهای برای مطالعه در زمینه تغذیه نمیشناخت. نتیجهگیری: این مطالعه نتایج مطالعات پیشین، مبنی بر اینکه افزایش آگاهی تغذیهای در برنامه درسی دانشگاههای علوم پزشکی و هنگام فعالیتهای بالینی ضروری است، را تأیید میکند.
مرتضی رفیعی، نفیسه زاغیان، آزیتا رستمی، آزیتا توکلی، مژده غیاثی،
دوره 10، شماره 1 - ( 1-1389 )
چکیده
با گسترش علومتربیتی و آموزشی و اثبات نقش تأثیرگذار تئوریهای رفتاری در تغییر دانش، نگرش و عادات افراد، چنان که بخواهیم آموزش تغذیه به مخاطبین، بویژه در جلسات آموزش گروهی، دارای کارآیی و اثربخشی لازم باشد، ناچاریم از اصول برنامهریزی آموزشی در تعیین محتوای آموزش بهرهمند گردیم. وجود موانع و مشکلات در دسترسی به آموزش مؤثر تغذیه از جمله ناکافی بودن مدلها و راهکارهای کارآمد آموزش تغذیه در واحدهایی که به آموزش تغذیه، بویژه در جلسات گروهی میپردازند و تنها بسنده کردن به رژیمهای غذایی متداول، ارائه اطلاعات مختلف و...، معتبر از سوی افراد مختلف تیم درمانی و غیره ما را بر آن داشت تا با ارائه این مقاله، اولاً اصول کلی آموزش و مشاوره گروهی برای افزایش کارآیی آموزش تغذیه در این واحدها را ارائه نماییم، ثانیاً با اشاره به موضوعات ساختاری به عوامل مؤثر در کیفیت آموزش تغذیه بپردازیم و در آخر، توصیف واضح و روشنی از برخی نگرشهای رفتاری و فعالیتهای یادگیری مربوط به آن که در آموزش تغذیه گروهی مؤثرند، ارائه نماییم. این مجموعه بیانگر آن است که دستیابی به اهداف آموزشی مورد نظر در ایجاد تغییرات مطلوب در رفتار بیماران، نتیجه تدوین و طراحی مدل و راهنمای آموزشی مناسبی است که در آن ساختار جلسات آموزش، فرایند آموزش تغذیه، محتوای آموزش تغذیه و استراتژیهای آموزشی و فعالیتهای یادگیری مبتنی بر اصول برنامهریزی آموزشی و در نظرگیری عناصر رفتاری مورد نظر باشد.
لیلا آزادبخت، احمد اسماعیل زاده،
دوره 10، شماره 4 - ( 10-1389 )
چکیده
مقدمه: با توجه به اهمیت یادگیری لیست جانشینی مواد غذایی برای دانشجویان رشته تغذیه، چگونگی تدریس این لیست نیز حائز اهمیت است. این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر روشهای سخنرانی و مشاهده عینی توزین مواد غذائی بر آگاهی و مهارت کاربرد رژیم غذائی در دانشجویان رشته تغذیه، انجام شد.
روشها: این مطالعه نیمهتجربی بر روی 49 نفر دانشجوی ترم 5 رشته تغذیه در دو نیمسال تحصیلی 88-1387 انجام گرفت. برای 25 نفر دانشجویان نیمسال اول لیست جانشینی مواد غذایی، به روش سخنرانی و برای 24 نفر دانشجویان نیمسال دوم به روش مشاهده عینی و توزین مواد غذایی تدریس شد. میزان آگاهی دانشجویان با استفاده از آزمون کتبی چهارگزینهای به صورت پیشآزمون - پسآزمون و مهارت کاربرد این لیست در طراحی رژیم با ارائه یک نمونه رژیم پیشنهادی بررسی گردید. تجزیه و تحلیل تمام دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد. جهت مقایسه میانگین نمرهها در هر گروه و بین دو گروه از آزمونهای آماری t زوج و T- test استفاده گردید.
نتایج: مقایسه پسآزمون دوگروه در کلیه حیطهها به جز حیطه آگاهی در زمینه اندازه واحدهای اقلام غذایی در گروه کربوهیدراتها اختلاف معناداری نشان نداد. میانگین نمره مربوط به مهارت عملی دانشجویان در سخنرانی 5±14 و در مشاهده عینی توزین مواد غذایی 5/517 بود و اختلاف معنادار بود.
نتیجهگیری: تدریس لیست جانشینی مواد غذایی به روش مشاهده عینی در افزایش نمره مهارت عملی دانشجویان مؤثر بود. پیشنهاد میشود که در تدریس این مبحث مهم از درس تنظیم برنامههای غذایی از روش مشاهده عینی و توزین مواد غذایی استفاده شود.
لیلا آزادبخت، فهیمه حقیقت دوست، احمد اسماعیل زاده،
دوره 10، شماره 5 - ( 11-1389 )
چکیده
مقدمه: با توجه به اهمیت یادگیری درس رژیم درمانی 1 برای دانشجویان رشته تغذیه، روش و چگونگی ارائه این درس اهمیت مییابد. لذا هدف از مطالعه حاضر مقایسه دو روش مختلف تدریس بر روی آگاهی، نگرش و عملکرد دانشجویان در زمینه مباحث درس رژیم درمانی 1 میباشد. روشها: مطالعه نیمهتجربی حاضر بر روی 49 نفر از دانشجویان ترم 5 رشته تغذیه در دو نیمسال مختلف 88-87 در دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان انجام شد (25 نفر در گروه شاهد و 24 نفر در گروه تجربی). در گروه تجربی پس از ارائه اصول تئوری هر مبحث یک نمونه مطالعه موردی مرتبط با همان مبحث نیز بررسی میشد، درحالیکه در گروه شاهد صرفاً از روش سخنرانی به همراه نمایش اسلاید استفاده شد. میزان آگاهی دانشجویان با استفاده از تست پیشآزمون-پسآزمون و مهارت عملی دانشجویان با استفاده از مطالعه موردی بررسی گردید و بر این اساس از صفر تا 20 نمرهدهی شد. تجزیه و تحلیل تمام دادهها با استفاده از نرمافزار (SPSS) انجام شد. جهت مقایسه میانگین نمرهها در هر دورگروه از آزمون آماری t زوجی استفاده شد. نتایج: میانگین نمره آگاهی در پسآزمون در گروه تجربی بیشتر بود (5/4±5/16) در مقابل (5/4±0/13). میانگین نمره مربوط به مهارت عملی دانشجویان در حل مطالعه موردی پس از روش آموزش بر مبنای حل مسأله 0/5±5/13و پس از تدریس به روش صرفاً سخنرانی به همراه اسلاید (5/5±5/17) بود. (04/0=P). نتیجهگیری: تدریس درس رژیم درمانی 1 به روش آموزش بر مبنای حل مسأله در افزایش نمره کلی آگاهی و مهارت عملی دانشجویان مؤثرتر بود. پیشنهاد میشود در ارائه این مبحث مهم از دروس کارشناسی تغذیه حتماً از روش آموزش بر مبنای حل مسأله استفاده شود.
لیلا آزادبخت، فهیمه حقیقت دوست، احمد اسماعیل زاده،
دوره 10، شماره 5 - ( 11-1389 )
چکیده
مقدمه: با توجه به اهمیت افزایش آگاهی تحقیقاتی دانشجویان در زمینه سرفصلهای دروس نظری در مقطع کارشناسی ارشد و پر بارتر بودن کلاس در دوره تحصیلات تکمیلی چگونگی ارائه دروس نظری اهمیت مییابد. لذا هدف از مطالعه حاضر بررسی دو روش مختلف تدریس درس تغذیه پیشرفته 1 به دانشجویان رشته تغذیه میباشد. روشها: مطالعه نیمه تجربی حاضر بر روی 8 نفر از دانشجویان ترم 1 رشته تغذیه در دو نیمسال مهر 88 و مهر 87 در دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان انجام شد. بدین منظور در ارائه برخی از مباحث ضمن تدریس به شیوه سخنرانی به تحلیل مقالات تحقیقاتی مرتبط نیز پرداخته شد ولی برخی از مباحث صرفاً به صورت سخنرانی ارائه شدند. میزان آگاهی دانشجویان با استفاده از آزمون کتبی، نگرش با انجام سوال و جواب در زمینه مباحث طرح شده به همراه پرسشنامه 5 سؤاله نگرش و میزان مهارت عملی دانشجویان با نوشتن مقاله مروری سنجیده شد. تجزیه و تحلیل تمام دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد. جهت مقایسه میانگین نمرهها در دو گروه از آزمون T جفتی استفاده شد. یافتهها: میانگین نمره آگاهی، نگرش و مهارت در پسآزمون در مباحثی که همراه با نقد مقالات ارائه شده بودند، به طور معناداری بیشتر بود. میانگین نمره آگاهی 2/4 1/18 در مقابل 5/3 9/15 (03/0=P)، نگرش 5/0±0/4 در مقابل 2/0±/1 (02/0=P) و مهارت 5/2±5/18 در مقابل 5/3±0/15 (04/0=P) بود. نتیجهگیری: تدریس دروس نظری به همراه نقد مقالات تحقیقاتی در افزایش نمره کلی آگاهی، نگرش و مهارت عملی دانشجویان مؤثرتر بود. پیشنهاد میشود در ارائه دروس نظری دوره کارشناسی ارشد تغذیه حتماً مقالات تحقیقاتی نیز در کنار مباحث تئوری بررسی شوند.
پرستو گلشیری، غلامرضا شریفیراد، فاطمه باقرنژاد،
دوره 10، شماره 5 - ( 11-1389 )
چکیده
مقدمه: ارزیابی کشوری رشد کودکان نشاندهنده افت رشد در درصد زیادی از کودکان کشور میباشد. افت رشد با ابزار سادهای به نام کارت پایش رشد قابل تشخیص است، از طرف دیگر آگاهی از مراحل تکامل تغذیهای کودکان به مادران این امکان را میدهد که عملکرد خود را در مورد رفتار کودکان اصلاح نمایند. در این مورد، استفاده از برنامههای مداخلهای آموزشی، نقش مؤثری در ارتقای آگاهی و عملکرد مادران خواهد داشت. این مطالعه به منظور مقایسه دو روش آموزشی «سخنرانی» و «خود آموز» بر تغییر آگاهی و عملکرد مادران طراحی و اجرا شده است. روشها: مطالعه حاضر از نوع مطالعات نیمه تجربی بوده و بر روی 100 نفر از مادران دارای کودک زیر 3 سال انجام گرفت. نمونهها به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه مداخله (سخنرانی و خودآموز) قرار گرفتند. محتوای آموزشی شامل پایش رشد، تغذیه و مراحل تکامل تغذیهای کودک بود. در این مطالعه از پرسشنامهای مشتمل بر 45 سؤال که روایی و پایایی آن در مطالعات قبلی تأیید شده بود، استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS استفاده شد. نتایج: تفاوت آگاهی مادران نسبت به روند رشد کودک کمتر از سه سال و مراحل تکامل تغذیهای کودک قبل و سه ماه بعد از مداخله در دو گروه معنادار بوده است. در مقایسه دو روش با یکدیگر میانگین نمره آگاهی مادران در مورد روند رشد کودکان تفاوت معناداری با یکدیگر نداشت، اما در مورد مراحل تکامل تغذیهای، دو روش اختلاف معناداری با هم نشان دادند (001/0>p). همچنین اختلاف معناداری در مورد میانگین نمره عملکرد هر دو گروه قبل و سه ماه بعد از مداخله آموزشی وجود داشت(001/0>p). نتیجهگیری: آگاهی و عملکرد مادران در باره روند رشد و مراحل تکامل تغذیهای مناسب نمیباشد و آموزش به هر شیوهای مؤثر میباشد و برنامهریزی برای ارتقای سطح آگاهی و عملکرد مادران در خصوص روند و مراحل تکامل تغذیهای کودکان ضروری است.
سهیلا داوری، ماهرخ دولتیان، محمدرضا مراثی، غلامرضا شریفی راد، سید مرتضی صفوی،
دوره 10، شماره 5 - ( 11-1389 )
چکیده
مقدمه: زنان یائسه از افراد آسیب پذیر جامعه هستند و استعداد بالا جهت ابتلا به بیماریهای مزمن دارند. از مهمترین راهکارها در جهت پیشگیری و کنترل مطلوب بیماریهای مزمن، اصلاح رفتار تغذیهای است. روشها: مطالعه حاضر یک مطالعه تجربی بوده که بر روی 154 نفر از زنان یائسه تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی شهر اصفهان در سال 1389 انجام شد. نمونه های پژوهش به صورت تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه بود که در دو مــرحله، قبل و پس از آموزش (در دو نوبت، بلافاصله پس از آموزش برای سنجش آگاهی و اجـزای مدل و دو مـاه پس از آموزش برای سنجش عملکرد) تکمیل گـردید. دادهها با استفـاده از نرمافـزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج: در گروه مداخله میـانگین نمـرات آگـاهی (قبل از آموزش 24/1±03/8 و پس از آموزش 25/0±92/9) و اجـزای مـدل بعـد از مداخلـه آمـوزشی افـزایش معنـاداری یافتنـد (001/0p<). همچنین میانگین نمره عملکرد، دو ماه پس از آموزش (قبل از آموزش 13/5±91/28 و پس از آموزش 36/2±51/43) افزایش معنادار یافت (001/0p<). نتیجهگیری: یافتههای این بررسی کارایی مدل را در اصلاح رژیم غذایی زنان یائسه نشان میدهد. پیشنهاد میشود در کلیه مراکز بهداشتی درمانی از مدل آموزشی مذکور بهره برداری شود.
آسیه پیرزاده، محمد مهدی هزاوه ای، محمد حسن انتظاری، اکبر حسن زاده،
دوره 11، شماره 2 - ( 4-1390 )
چکیده
مقدمه: با توجه به اهمیت بهبود تغذیه در بین دختران نوجوان، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزشی بر آگاهی و عملکرد تغذیهای دانشآموزان دختر پایه دوم راهنمایی در ناحیه 4 شهر اصفهان انجام گرفت. روشها: پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی است. این مطالعه بر روی 72 دانشآموز که به صورت تصادفی در دو گروه 36 تایی تجربی و شاهد قرار گرفتند انجام شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه آگاهی تغذیهای و یادآمد 24 ساعته خوراک در 2 زمان (قبل از مداخله و 1 ماه بعد از مداخله) بود. مداخله آموزشی در گروه تجربی به صورت سخنرانی و پرسش و پاسخ در 3 جلسه آموزشی (دو جلسه برای دانش آموزان و یک جلسه برای مادران) انجام گرفت و اطلاعات حاصل از پرسشنامهها نیز توسط نرمافزار SPSS و آزمونهای t مستقل و t زوج مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: میانگین نمره آگاهی تغذیهای دانشآموزان در گروه تجربی و شاهد 1 ماه بعد از آموزش به50/17±59/78 و 81/17±70/50 رسیده که نسبت به قبل از آموزش افزایش معنادار داشته است. همچنین عملکرد تغذیهای نیز در گروه تجربی بهبود یافته به طوری که قبل از مداخله 3/83 درصد از دانشآموزان عملکرد تغذیهای نامناسب داشتهاند که 1 ماه بعد از آموزش به 1/36 درصد کاهش یافته اما در گروه شاهد این میزان( 9/88 درصد) هیچگونه تغییری نداشته است. نتیجهگیری: با توجه به پایین بودن سطح آگاهی و عملکرد تغذیهای دختران، استفاده از برنامههای آموزشی تغذیه برای بهبود آگاهی و اصلاح رفتارهای تغذیهای آنان در دوران بلوغ ضروری میباشد
مصطفی دهقانی پوده، مرتضی رفیعی،
دوره 11، شماره 9 - ( 12-1390 )
چکیده
مقدمه: گرچه نقش تغذیه در ایجاد، پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها کاملاٌ مشخص است، لیکن در ایران و بسیاری از کشورهای جهان، آموزش آن در دورههای مختلف پزشکی از توجه لازم برخوردار نبوده است. در این راستا، تعیین نیازهای آموزشی، اولین گام ارتقای مهارت پزشکان در رابطه با تغذیه و به ویژه رژیم درمانی است. هدف این مقاله تعیین نیازهای رژیم درمانی در پزشکان عمومی است.
روشها: در یک مطالعه توصیفی مقطعی، از طریق برگزاری یک جلسه بحث در گروه متمرکز، با اتخاذ رویکرد تجزیه و تحلیل شغل و اجرای گام به گام مراحل آن در امر نیازسنجی، شامل تعیین وظایف، خرده وظایف، مشکلات مهارتی و موارد قابل اصلاح از طریق آموزش و با تشکیل یک گروه متمرکز و نظرخواهی از جمعی از صاحبنظران، سرفصلهای ضروری جهت آموزش به پزشکان، با استفاده از روش جمعبندی نظرات تدوین گردید.
نتایج: در نتیجه نظرخواهی، تعداد 5 وظیفه به عنوان بایدهای یادگیری حاصل شد که عبارت بود از: بررسی وضعیت تغذیه و آنالیز اطلاعات بیمار، تشخیص نوع رژیم غذایی - درمانی متناسب با بیماری، برنامهریزی جهت تنظیم رژیم غذایی - درمانی، اجرای برنامه و ارزشیابی. جهت این وظایف 19 خرده وظیفه نیز به دست آمد.
نتیجهگیری: بایدهای یادگیری به دست آمده، با مطالعات مشابه در دیگر مناطق دنیا تا حدود زیادی همخوانی داشت. نتایج این تحقیق میتواند در جهت بالا بردن دانش تغذیهای پزشکان عمومی چه از طریق گنجانده شدن در برنامههای درسی دوره دانشگاهی پزشکی عمومی و چه در برنامههای آموزش مداوم پزشکان مورد استفاده قرار گیرد.
مهین کمالی فرد، سکینه محمدعلیزاده چرندابی ، مهرانگیز ابراهیمی ممقانی ، محمد اصغری جعفرآبادی، فاطمه امیدی،
دوره 12، شماره 9 - ( 9-1391 )
چکیده
مقدمه: تغذیه مناسب بخش مهمی از یک بارداری سالم است و آموزش مناسب تغذیهای میتواند نقش مهمی در ارتقای سلامت مادر و فرزند او داشته باشد. این تحقیق با هدف تعیین تأثیر یک بسته آموزشی بر آگاهی، نگرش و رفتار تغذیهای زنان باردار صورت گرفت.
روشها: در این مطالعه نیمه تجربی 88 زن باردار 14-8 هفته مراجعهکننده به چهار مرکز بهداشتی-درمانی شهر کرج، به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه تجربی (44 نفر) و شاهد (44 نفر) قرار داده شدند. برای گروه تجربی برنامهی آموزشی شامل برگزاری کلاس آموزش تغذیه دوران بارداری طی دو جلسه 90-60 دقیقهای، با استفاده از روش سخنرانی و ارائهی کتابچه و فیلم آموزشی بود و برای گروه شاهد آموزش در خصوص بهداشت جنسی به روشی تقریباً مشابه داده شد. دادهها توسط پرسشنامهی خودساخته مشتمل بر 4 بخش مشخصات فردی- اجتماعی (16 سؤال)، آگاهی (21 سؤال)، نگرش (14سؤال) و رفتار (21 سؤال) در دو مرحله قبل و 4 هفته بعد از مداخله جمعآوری شدند. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای کای دو، paired-T-test، t مستقل و تحلیل کواریانس، رگرسیون لجستیک و مک نمار استفاده گردید.
نتایج: بر طبق یافتهها از نظر مشخصات دموگرافیک و باروری و همچنین نمره آگاهی، نگرش و رفتار تغذیهای قبل از انجام مداخله تفاوت چندانی بین دو گروه تجربی و شاهد وجود نداشت (05/0
p). همچنین بعد از انجام مداخله در گروه تجربی نسبت به گروه شاهد فراوانی مصرف بهینه گروه گوشت (0/13-56/1 CI 95% 51/4OR=)، گروه نان و غلات (25/10-32/1 CI 95% 68/3OR=) و شیر و لبنیات (21/10-12/1 CI 95% 38/3OR=) به طور معناداری بیشتر بود.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان داد که این بستهی آموزشی توانست باعث ارتقای آگاهی، نگرش و رفتار تغذیهای زنان باردار شود. با توجه به سهولت اجرای این شیوهی آموزشی استفاده از آن در مراکز بهداشتی درمانی توصیه میشود.
ابراهیم فلاحی، راضیه قبادی حمزه خانی، شیرین قاضی، علی فرهادی، سجاد روستا،
دوره 17، شماره 0 - ( 1-1396 )
چکیده
مقدمه: بررسی دیدگاه دانشجویان و فارغالتحصیلان یکی از گامهای مهم تعیین جنبههای مختلف نیازمند بازنگری برنامه آموزشی است، این مطالعه با هدف بررسی نظر دانشجویان علوم تغذیه دانشگاههای علوم پزشکی کشور در سال94-1393 در مورد واحدهای درسی اصلی دوره کارشناسی انجام شد.
روشها: در این مطالعه مقطعی 185 نفر از دانشجویان کارشناسی ارشد و ترم آخر کارشناسی دانشگاههای علوم پزشکی کشور به روش نمونه در دسترس دراین مقطع زمانی (سرشماری) شرکت کردند. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته روا و پایا بود. تناسب تعداد واحدهای دروس نسبت به محتوا، میزان علاقه به هر درس، تناسب با نیاز جامعه و میزان ارتباط با رشته تغذیه بررسی شد. جهت تحلیل دادهها از آمار توصیفی استفاده شد.
نتایج: در مورد دروس تغذیه اساسی2، داروشناسی، پاتوفیزیولوژی، اصول تنظیم برنامههای غذایی، رژیم درمانی1، رژیم درمانی2، تغذیه گروههای ویژه، فیزیولوژی تغذیه و کارآموزی رژیم درمانی به ترتیب 8/49، 3/61، 61، 6/63، 2/66، 68، 2/56، 5/62، 2/56 درصد از شرکتکنندگان اعتقاد داشتند که تعداد واحدهای این دروس نسبت به محتوا کم است. اکثرشرکتکنندگان اظهار داشتند که دروس بیوشیمی متابولیسم، تغذیه اساسی1، تغذیه اساسی2، داروشناسی، پاتوفیزیولوژی، زبان تخصصی و اصول تنظیم برنامههای غذایی ارتباط زیادی با رشته تغذیه دارند. اکثر دانشجویان معتقد بودند 5 درس جدید باید به برنامه آموزشی این رشته اضافه شود. به ترتیب 9/84 و 7/93 درصد معتقد بودند باید دوره کارورزی در عرصه و دوره کارآموزی حین ارائه دروس تئوری ایجاد گردد. 6/58 درصد از آنها معتقد بودند طول دوره این رشته باید بیش از 4 سال و به صورت دکترای حرفهای باشد.
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای این مطالعه بازنگری برنامه درسی دوره کارشناسی علوم تغذیه با در نظر گرفتن نظرات دانشجویان ضروری به نظر میرسد.