۱۶ نتیجه برای ونکی
حرمت السادات امامزاده قاسمی، زهره ونکی، ربابه معماریان،
دوره ۴، شماره ۲ - ( پاییز ۱۳۸۳ )
چکیده
مقدمه یکی از اقدامات اساسی مدیران پرستاری در جهت ارتقای کیفیت مراقبتهای آموزش پرستاران است و چنان که منطبق بر اصول و نیازهای آموزشی پرسنل طراحی و اجرا شود، شاهد بهبود در کیفیت مراقبتهای پرستاری خواهیم بود. در این پژوهش با ارائه الگویی اجرایی در برنامههای آموزش ضمن خدمت پرستاران، به تعیین تاثیر آن برکیفیت مراقبتهای پرستاری میپردازیم. روشها این پژوهش نیمه تجربی با طرح دو گروهی دو مرحلهای قبل و بعد از مداخله است، با بررسی کیفیت مراقبتهای پرستاری ۶۰ بیمار تصادفی و در گروههای تجربی و شاهد انجام گرفته است (هر گروه ۳۰ بیمار). کیفیت مراقبتهای پرستاری در بخش جراحی توسط چکلیست بررسی گردید. در گروه تجربی، الگوی آموزشی بر مبنای نیازهای آموزشی پرستاران تعیین و آموزش پرسنل توسط پرستاران به مدت ۳ ماه ارایه شد. گروه شاهد نیز آموزش ضمن خدمت را طبق روتین دریافت نمودند. کیفیت ارایه مراقبتهای پرستاری یک ماه پس از اتمام آموزش مجددا بررسی شد. دادهها با آزمون t مستقل و زوج با نرمافزار آماری SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.نتایج نتایج پژوهش نشان داد کیفیت مراقبتهای پرستاری و آموزش به بیمار در گروه تجربی بطور معنیداری بعد از مداخله، افزایش یافته و همچنین در بین دو گروه تجربی و شاهد در کیفیت مراقبتهای پرستاری و کیفیت آموزش به بیمار تفاوت معنیداری بود.بحث استفاده از این الگوی اجرایی در آموزش ضمن خدمت پرستاران، موجب ارتقای کیفیت مراقبتها میشود و در اجرای آموزش ضمن خدمت پرستاران میتواند به عنوان یک الگوی اثربخش در جهت دستیابی به کیفیت مراقبتهای پرستاری مطلوب معرفی شود.
راضیه امینی، زهره ونکی، حرمت السادات امامزاده قاسمی،
دوره ۵، شماره ۲ - ( پاییز ۱۳۸۴ )
چکیده
مقدمه: یکی از مشکلات موجود در فرآیند ارزشیابی، بویژه در کارآموزی مدیریت پرستاری، فقدان ابزاری با معیارهای عینی برای ارزشیابی است. با توجه به تأثیر ارزشیابی مناسب بر کسب اطمینان از مهارتهای مدیریتی دانشجویان، این مطالعه با هدف تهیه و تعیین روایی و پایایی ابزار طراحی شده ارزشیابی برای اندازهگیری مهارتهای مدیریتی دانشجویان در کارآموزی مدیریت پرستاری انجام شد.
روشها: ابتدا با بررسی متون و تشکیل میزگردهایی از متخصصین پرستاری اهداف کارآموزی مدیریت پرستاری تعیین و با روش دلفی ۵۶ معیار مهم ارزشیابی مشخص و با تکنیک بارس (Bars) حیطهها و معیارهای ارزشیابی طراحی گردید و سپس با تشکیل پانلهای تخصصی در مدیریت پرستاری روایی محتوا و صوری بررسی گردید. به منظور کسب پایایی ابزار در یک مطالعه توصیفی، تعداد ۳۰ نفر از دانشجویان در کارآموزی مدیریت پرستاری یکی از دانشکدههای پرستاری شهر تهران با این ابزار مورد ارزشیابی قرار گرفته و پایایی به روشهای آزمون دوپاره و پایایی بین ارزیابیکنندگان مورد بررسی قرار گرفت. دادهها با نرمافزار SPSS با آزمونهای همبستگی پیرسون و تعیین پایایی تجزیه و تحلیل شد.
نتایج: ابزار دو گانهای برای مربیان پرستاری و سرپرستاران تهیه گردید. روایی صوری و محتوای ابزار از طریق تأیید گروه متخصصین کسب گردید. پایایی ابزار طراحی شده از روشهای پایایی درونی و پایایی ارزیابیکنندگان با ۸/۰r> تأیید شد.
نتیجهگیری: ابزار طراحی شده با قابلیت اعتبار و اعتماد خوب و مناسب برای بکارگیری در محیطهای بالینی برای ارزشیابی عملکرد مدیریت دانشجویان در کارآموزی مدیریت پرستاری میباشد. به کارگیری آن میتواند اثربخشی فعالیتهای آموزش بالینی مربیان مدیریت پرستاری و دانشجویان را بهبود بخشد
مریم زعیمیپور کرمانشاهی، زهره ونکی، ابراهیم حاجیزاده،
دوره ۷، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۸۶ )
چکیده
مقدمه: بکارگیری مهارتهای مدیریتی میتواند عملکرد پرسنل را هدایت کند. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزش مدیران پرستاری با روش گروههای یادگیری بر سبکهای رهبری مدیران از دیدگاه خودشان و پرسنل و نیز توانمندسازی پرستاران انجام شده است.
روشها: پژوهشی پیشتجربی یک گروهی به صورت قبل و بعد از آموزش در سال ۱۳۸۳ در یک بیمارستان آموزشی منتخب شهر تهران انجام گرفت. نمونه پژوهش کلیه پرستاران (۱۱۱ نفر) و مدیران پرستاری (۲۰ نفر) در همان بیمارستان بودند. ابزار پژوهش، پرسشنامه رهبری (Leader Behavior Descriptive Questionnaire-LBDQ) و پرسشنامه توانمندی محیط کار (Worker place Empowerment) بود که قبل و یک ماه پس از اجرای برنامه آموزش تکمیل گردیدند. برنامه آموزشی به صورت گروههای یادگیری به صورت بحث و مناظره در مورد رفتارهای مدیران در موقعیتهای مدیریتی رایج همان بیمارستان بود. دادهها با نرمافزار SPSS به صورت آمار توصیفی و با آزمونهای مک نمار و t زوج تجزیه و تحلیل شد.
نتایج: مقایسه سبک رهبری مدیران از دیدگاه خودشان قبل و بعد از مداخله تفاوت معنیداری نشان نداد. اما مقایسه سبک رهبری مدیران از دیدگاه پرسنل پرستاری قبل و بعد از مداخله و همچنین میانگین توانمندی پرستاران قبل و بعد از مداخله تفاوت معنیداری داشت.
نتیجهگیری: برنامه آموزش مدیران پرستاری با هدف ارتقای دانش کاربردی مدیریتی با روش آموزش به صورت گروههای یادگیری منجربه تغییر رفتارهای آنان شد و این تغییر توسط پرستاران درک و سبب افزایش توانمندی آنان گردید. بنابراین، این گونه آموزشها توصیه میشود.
نسرین جعفری گلستان، زهره ونکی، ربابه معماریان،
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۱۲-۱۳۸۶ )
چکیده
مقدمه: یکی از عمده مشکلات محیطهای بالینی، پرستاران تازهکار و کم تجربهای هستند که مدیران از سطح صلاحیت آنان بیاطلاعند. بنابراین، بکارگیری استراتژی نوین «سازماندهی کمیته رایزنان پرستاری» توسط مدیران در زمینه ارتقای صلاحیت بالینی و آشناسازی آنان میتواند به عنوان راهکاری قابل تأمل مورد بررسی قرار گیرد. روشها: این مطالعه یک پژوهش نیمه تجربی با طراحی دو گروهی بوده که در سال ۱۳۸۴ در یکی از بیمارستان شهر تهران به سنجش صلاحیت بالینی ۵ پرستار تازهکار بر روی ۷۲ بیمار بستری در بخشهای داخلی و جراحی در دو گروه آزمون و شاهد به صورت قبل و بعد پرداخته است. دادهها به وسیله چکلیستهای مشاهدهای که در سه حیطه صلاحیت ارتباطی، صلاحیت شناختی و صلاحیت روان- حرکتی تهیه شده بودند، به روش دو سو کور گردآوری شدند. تعداد بیماران بستری در بخشهای داخلی- جراحی، در گروه مورد ۳۲ و در گروه شاهد ۴۰ نفر بود که در دو مرحله قبل و بعد از مداخله، در هر گروه با یکدیگر همسان بودند. اختصاص پرستاران تازهکار به بخشها و به دو گروه مورد و شاهد کاملاً تصادفی بوده است. برنامه آماری SPSS برای تجزیه و تحلیل دادهها استفاده شد. نتایج: صلاحیت بالینی پرستاران تازهکار در سه حیطه در دو گروه افزایش یافته بود. آزمون آماری t زوجی در هر گروه این بهبود را نشان داد. آزمون t مستقل نیز نشان داد تفاوت میانگینها در گروه مورد بیشتر از گروه شاهد است. صلاحیت بالینی پرستاران تازهکار در هر دو گروه قبل از مداخله در سطح ابتدایی و بعد از سه ماه، در گروه مورد که در معیت رایزنان پرستاری و نظارت کمیته مزبور بودهاند، از سطح ابتدایی به سطح پیشرفته ارتقا یافت. نتیجهگیری: «سازماندهی کمیته رایزنان پرستاری» برای آشناسازی پرستاران تازهکار که به کسب صلاحیت بالینی در حیطههای مختلف و در زمان کم نیاز دارند، راهکار اثربخشی برای مدیران پرستاری است.
فاطمه حشمتی نبوی، ربابه معماریان، زهره ونکی،
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۱۲-۱۳۸۶ )
چکیده
مقدمه: به کار بردن شیوههای نظارتی که به ابعاد آموزشی نظارت توجه دارد، میتواند موجب افزایش اثربخشی فعالیتهای آموزشی پرسنل پرستاری، بویژه آموزش به بیمار گردد. هدف از این مطالعه، بررسی تأثیر اجرای سیستم نظارت بالینی بر اثربخشی عملکرد آموزشی پرستاران بود. روشها: این پژوهش یک مطالعه شبه تجربی از نوع مقایسه گروههای ایستا است که در آن گروه مقایسه و آزمون با یک پسآزمون با هم مقایسه شدند. نمونههای این مطالعه را ۷۲ بیمار در دو گروه مجزای یکسانسازی شده تشکیل داد. سیستم نظارت بالینی در ۳ مرحله و در ۳ بخش از بیمارستان ثامن الائمه (ع) شهر مشهد و به مدت ۶ ماه انجام شد. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه اطلاعات زمینهای بیماران، پرسشنامه رضایتمندی بیماران از عملکرد آموزشی پرستاران و مقیاس درجهبندی آگاهی و عملکرد خودمراقبتی بیماران بود. جمعآوری اطلاعات با استفاده از روش مصاحبه و مشاهده صورت گرفت. برای تجزیه تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS استفاده شد. نتایج: میانگین امتیاز آگاهی و عملکرد خودمراقبتی بیماران بر مبنای ۱۰۰، ۶/۳۰ در گروه مقایسه و ۱/۵۷ در گروه آزمون و میانگین امتیاز رضایتمندی بیماران از عملکرد آموزشی پرستاران بر مبنای ۲۴، ۶/۱۹ در گروه مقایسه و ۹/۲۰ در گروه آزمون بود بطوری که آزمون t مستقل بین دو گروه اختلاف معنیداری نشان داد. نتیجهگیری: اجرای سیستم نظارت بالینی از طریق فرایند مشاهده، بازخورد، بحث و بررسی میتواند دانش و مهارتهای حرفهای پرستاران را در زمینه آموزش به بیمار توسعه دهد. بنابراین، این روش نظارتی میتواند به عنوان یک الگوی آموزش ضمن خدمت اثربخش در نظر گرفته شود. تحقیقات بیشتری برای بررسی تأثیر این الگو بر سایر جنبههای عملکرد پرستاران مورد نیاز است.
ابوالفضل وقار سیدین، زهره ونکی، شهین طاقی، زهرا ملازم،
دوره ۸، شماره ۲ - ( ۱۲-۱۳۸۷ )
چکیده
مقدمه: پرورش تفکر انتقادی و فراشناخت از مهمترین اهداف آموزش پرستاری است. این مطالعه برای بررسی تأثیر راهبرد پرسشگری متقابل هدایتشده در گروه همتایان بر مهارتهای تفکر انتقادی و فراشناختی دانشجویان پرستاری طراحی گردید.
روشها: در این مطالعه نیمهتجربی، گروه تجربی شامل۳۰ دانشجوی ترم شش پرستاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد بیرجند بودند. در این گروه دو واحد درسی با استفاده از راهبرد پرسشگری متقابل هدایتشده در گروه همتایان و در گروه شاهد که شامل ۲۸ دانشجوی پرستاری بودند، همان دو واحد درسی به شیوه معمول سخنرانی ارائه گردید. مهارتهای تفکر انتقادی با استفاده از پرسشنامه مهارتهای تفکر انتقادی کالیفرنیا (فرم ب) و آگاهی فراشناختی توسط پرسشنامه آگاهی فراشناختی قبل و بعد از مداخله در دو گروه بررسی شد. آنالیز آماری با استفاده از نرمافزار SPSS انجام گرفت. آمار توصیفی و نیز آزمونهای آماری t مستقل، t زوج، مجذور کای، منویتنی و کاپا در این مطالعه بکار گرفته شد.
نتایج: اجرای راهبرد پرسشگری متقابل هدایتشده در گروه همتایان سبب افزایش معنادار نمرات مهارتهای تفکر انتقادی در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد گردید. علیرغم افزایش میانگین نمره کلی آگاهی فراشناختی گروه تجربی در مرحله بعد از مداخله، اختلاف میانگین نمره کلی آگاهی فراشناختی در مراحل قبل و بعد گروه آزمون با گروه شاهد تفاوت معناداری نشان نداد.
نتیجهگیری: بکارگیری راهبرد پرسشگری متقابل هدایتشده در گروه همتایان در آموزش دانشجویان پرستاری میتواند منجر به توسعه مهارتهای تفکر انتقادی، به عنوان یکی از رسالتهای مهم آموزش عالی گردد.
عبدالرحمان چرکزی، مازیار رستمی، عباسعلی کشتکار، قربانمحمد کوچکی،
دوره ۹، شماره ۲ - ( ۷-۱۳۸۸ )
چکیده
مقدمه: بازآموزی، یکی از راههای به روز نگهداشتن مهارتها و تکامل حرفهای در کادر بهداشتی و درمانی است و ارزشیابی، یکی از ضروریات مهم برای افزایش کارآیی آن میباشد. هدف این مطالعه تعیین دیدگاه پیراپزشکان شاغل در استان گلستان نسبت به دورههای بازآموزی بود. روشها: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی، ۲۷۴ نفر از بین ۱۰۱۶ پیراپزشک شاغل در مراکز درمانی استان به صورت تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه بود. دادهها از طریق نرمافزار SPSS و از طریق آمار توصیفی، آزمونهای مجذور کای و t مستقل تجزیه وتحلیل شد. نتایج: بیست و شش دو دهم درصد دیدگاه خیلی ضعیف، ۸/۴۱ درصد دیدگاه ضعیف، ۵/۲۵ درصد دیدگاه متوسط و ۵/۶ درصد دیدگاه مطلوب نسبت به دوره داشتند، ۵/۵۵ درصد مهمترین انگیزه شرکت خود را کسب امتیاز برای برخورداری از مزایای ارتقای شغلی، ۲/۲۱ درصد تجدید و مرور اطلاعات قبلی، ۸/۱۳ درصد مبادله اطلاعات و تجربیات با دیگر همکاران و ۵/۹ درصد چارهجویی در حل مشکلات حرفهای ذکر کردند. سی و یک درصد از عدم رعایت عدالت و مساوات برای شرکت در برنامهها توسط مسؤول مستقیم خود و ۹/۳۳ درصد برنامهریزی برای شرکت در دوره را نامناسب ارزیابی کردند. نتیجهگیری: مشمولین دیدگاه خیلی ضعیف و ضعیفی نسبت به برنامه دارند و انگیزه خود از شرکت در برنامهها را کسب امتیاز برای استفاده از مزایای ارتقای شغلی میدانند. لازم است مسؤولین، برنامهریزی برای تغییر دیدگاه آنان نسبت به شرکت در برنامهها داشته باشند.
فاطمه حشمتی نبوی، زهره ونکی، عیسی محمدی،
دوره ۱۱، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۰ )
چکیده
مقدمه: مشارکت در آموزش بالینی وظیفه تمام کسانی است که در ارائه مراقبتهای بهداشتی نقش دارند. مشارکت پرستاران در ارائه آموزشهای بالینی میتواند شکاف نظریه و عمل را کاهش دهد. این مطالعه با هدف شناسایی ساز و کارهای به کار گرفته شده توسط مدرسین پرستاری جهت جلب مشارکت پرستاران بالینی در آموزش انجام شد. روشها: پژوهش حاضر یک مطالعه از نوع تحلیل محتوای کیفی است که در سال ۸۸ انجام شد. مشارکتکنندگان در این پژوهش را ۱۵ نفر مدرس بالینی پرستاری، پرستار بالینی، مدیر آموزشی و مدیر پرستاری بالینی دانشگاههای علوم پزشکی مشهد و تهران تشکیل میداد. روش جمعآوری دادهها مصاحبه نیمه ساختارمند بود. ابتدا نمونهگیری مبتنی بر هدف انجام شد و سپس به روش گلوله برفی ادامه پیدا کرد و نمونهگیری تا اشباع دادهها ادامه یافت. کلیه مصاحبهها ضبط و سپس دستنویس شد و با استفاده از روش مقایسهای مداوم و به روش تحلیل محتوای کیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج: از توصیفهای غنی و عمیق مشارکتکنندگان، شش مضمون شامل «کسب قدرت مهارت»، «واقعگرایی»، «مسؤولیتپذیری»، «فروتنی»، «استفاده از تجارب مفید پرستاران» و «قاطعیت» به دست آمد. نتیجهگیری: مدرسین پرستاری از رویکردهای متنوع فردی جهت برقراری ارتباطات انسانی-حرفهای مناسب با پرستاران بالینی و انتقال تجارب آنها به دانشجویان استفاده میکنند. لازم است ساز و کارهای فردی با رویههای سازمانی و در چارچوب برنامههای مشارکتی بین مؤسسات آموزشی و بالینی تقویت شود تا بر اثربخشی مدرسین پرستاری در ایفای نقش بالینی آنها افزوده شود.
پروانه اباذری، زهره ونکی، عیسی محمدی، مسعود امینی،
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۱ )
چکیده
مقدمه: حدود یک دهه است که پیشگیری و کنترل دیابت در زمره اولویتهای نظام سلامت کشور قرار گرفته است و همزمان دورههای آموزشی برای مجریان برنامه، طراحی و اجرا شده است. مطالعه حاضر با هدف توصیف وضعیت آموزش پزشکان عمومی مراقبتکننده از بیماران تحت پوشش برنامه کشوری پیشگیری و کنترل دیابت طراحی و اجرا شده است.
روشها: مطالعه حاضر یک تحلیل کیفی محتوا از نوع مرسوم بوده است. دادهها با انجام مصاحبههای بدون ساختار با هشت نفر از برنامهریزان مدیریت دیابت در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و مسؤولان بهداشت و درمان استان اصفهان، و شش نفر از پزشکان عمومی شاغل در واحدها و مراکز دیابت این استان انجام شد. مشاهدات و یادداشتهای متعدد در عرصه، اسناد و مدارک موجود و یادداشتهای فنی، دیگر منابع جمعآوری داده را تشکیل دادند. از تحلیل دست نوشتهها، واحدهای معنایی،کدها، مقولهها و تمهای اصلی به دست آمد. برای اعتبار نتایج از تلفیق منابع و روشهای جمعآوری داده، مشاهدات مستمر در عرصه، بازنگری متعدد فرایند تحلیل توسط پژوهشگر و تیم تحقیق استفاده شد.
نتایج: یافتههای حاصل از آنالیز کیفی دادهها منجر به ظهور سه تم و شش زیر تم شامل ۱)آموزش فاقد ساختار، با زیر تمهای عدم استمرار آموزش اولیه پزشکان جدیدالورود و فقدان بازآموزی، ۲) صلاحیت ناکافی پزشک، با زیر تمهای دانش ناکافی و عدم موفقیت در جلب اعتماد بیمار و همکار و ۳) موانع اثربخشی آموزش، با زیرتمهای چالشهای برنامهریزی و نظارت ناکافی بر فرایند آموزش پزشک گردید
نتیجهگیری: علیرغم اهمیت نقش پزشکان مراکز بهداشتی درمانی در مدیریت دیابت، نتایج مطالعه حاضر نشان دادکه آموزش این پزشکان با کاستیهای قابل توجهی روبرو است
فاطمه حشمتی نبوی، زهره ونکی، عیسی محمدی،
دوره ۱۲، شماره ۵ - ( ۵-۱۳۹۱ )
چکیده
مقدمه: آموزش بالینی وظیفه مؤسسات آموزشی و بالینی است و اثربخشی این آموزشها تحت تأثیر تعامل مؤثر بین این دو نوع مؤسسه قرار میگیرد. این تعامل از ابتدای ظهور حرفه پرستاری تاکنون، پارادایمهای گوناگونی را تجربه کرده است. مقاله حاضر در صدد است به معرفی نقادانه این پارادایمها پرداخته و سمت و سوی نحوه تعامل مؤسسات آموزشی و بالینی را در حال حاضر شناسایی نماید. شناسایی این الگوها، و مزایا و محدودیتهای هر کدام میتواند راهنمای مدیران مؤسسات آموزشی و بالینی در طراحی و انتخاب الگوهای ارتباطی مناسب باشد.
روشها: برای این مطالعه مروری روایی، یک جستجوی الکترونیک سه مرحلهای در ژانویه ۲۰۰۸ انجام شد و مطالعات انتشار یافته از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۸ در پایگاههای اطلاعاتی Web of Science، Medline، CINAHL، ERIC، BNI مورد بازبینی قرار گرفت. واژههای آموزش بالینی، مدل کارآموزی بالینی، مدل آموزش بالینی، مدلهای مشارکتی آموزش بالینی و مشارکت بین مؤسسات دانشگاهی و بالینی، جهت جستجو به کار برده شدند. متن مقالات به طور مکرر مطالعه شد تا نوع پارادایم ارتباطی، ویژگیهای مهم و نحوه ارتباط، و مزایا و محدودیتهای آن از داخل متن استخراج شود.
نتایج: چهار پارادایم ارتباطی بین مؤسسات آموزشی و بالینی در حرفه پرستاری قابل شناسایی است. این پارادایمها عبارت بودند از: پارادایم خدمات محور، پارادایم استقلال سازمانی، مدلهای آموزش بالینی مشارکتی و پارادایم مشارکت بین مؤسسات.
نتیجهگیری: وجود یک سیر تکاملی تحت تأثیر عواملی چون رشد حرفهای پرستاری و تغییر در انتظارات جوامع قابل شناسایی است. نیاز به حرفهای شدن و تقویت بدنه دانش پرستاری ضرورتی برای ایجاد و حفظ دانشکدههای پرستاری مستقل است. روند پارادایمهای ارتباطی به سوی شکلگیری مشارکت بین دو مؤسسه در عین حفظ استقلال این مؤسسات است.
علی اکبر واعظی، زهره ونکی، فضل الله احمدی،
دوره ۱۳، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۲ )
چکیده
مقدمه: آموزش مداوم پرستاران به دلیل رشد بی سابقه دانش حرفهای، تغییرات سریع در سیستم بهداشت و درمان و الزام آنان به حفظ صلاحیت حرفهای خود ضروری است؛ و راهبردهای مورد استفاده در فرآیند اموزش مداوم نقش مهمی در دستیابی به اهداف آموزش مداوم پرستاران دارد. این پژوهش با هدف بررسی تجارب پرستاران برای تبیین راهبردهای مورد استفاده در اجرای آموزش مداوم پرستاری در ایران انجام شد.
روشها: این مطالعه با رویکرد کیفی درسال ۱۳۹۰ انجام شد. ۲۸ نفر از پرستاران شامل: سوپروایزرهای آموزشی، مدیران پرستاری و پرستاران با روش نمونهگیری مبتنی بر هدف در این مطالعه مشارکت داده شدند. جمعآوری دادهها با مصاحبه بدون ساختار، و تجزیه و تحلیل دادهها با روش تحلیل محتوی انجام گرفت.
نتایج: از دادهها سه طبقه اصلی شامل: «آموزش نمادین»، «هنجارنگری» و «عملکرد وجدان مدار» حاصل شد. زیر طبقات برای «آموزش نمادین»، آموزش کم بازده و آموزش غیرمرتبط با نیاز، برای «هنجارنگری» اجرای حداقل میزان آموزش و اجرای صوری فرآیند دستوری آموزش و برای «عملکرد وجدان مدار» اقدام در پوشش آموزشی همه پرستاران و اثربخش نمودن آموزش بودند.
نتیجهگیری: با توجه به اهمیت عملکرد با صلاحیت پرستاران در نظام سلامت که به دنبال آموزش مداوم اثربخش حاصل میشود لازم است با ایجاد انگیزه آموزشی در پرستاران، برنامهریزی و اجرای آموزش مطابق نیاز، پشتیبانی و نظارت مؤثر بر اجرا و اثربخشی آموزش، ارتقای عملکرد آنان را تسهیل نماییم.
پروانه اباذری، زهره ونکی، عیسی محمدی، مسعود امینی،
دوره ۱۳، شماره ۳ - ( ۳-۱۳۹۲ )
چکیده
مقدمه: آموزش خودمدیریتی از اجزای کلیدی مراقبت دیابت است. از طرفی میزان بالای عدم پذیرش یا پایبندی بیماران به رژیم درمانی بیانگر آن است که آموزش به بیمار برای دستیابی به خودمدیریتی با کاستیهایی روبرو است. هدف مطالعه حاضر کمک به شناخت موانع اثربخشی آموزش خودمدیریتی دیابت میباشد.
روشها: برای دستیابی به هدف مطالعه، از روش مرور سنتی بر مطالعات انجام شده بین سالهای۲۰۱۰-۱۹۹۰ در زمینه موانع دستیابی به خودمدیریتی و کنترل دیابت از طریق جستجو در بانکهای اطلاعاتی داخلی و بینالمللی استفاده شده است.
نتایج: موانع اثربخشی آموزش خودمدیریتی دیابت، در دو دسته موانع مربوط به بیمار و موانع مرتبط با مراقبتکننده قرار گرفت. شایعترین موانع مربوط به بیمار، مواردی از قبیل موانع دموگرافیک، ،مشکلات مالی، جدی نگرفتن بیماری، مشکلات روحی روانی، و کمبود دانش بود. ارتباط بیمار و مراقبتکننده، دانش ناکافی و حجم بالای کاری موانع مربوط به مراقبتکننده را تشکیل دادند.
نتیجهگیری: حاصل این مرور معرفی عوامل متعدد و متنوعی است که قادرند اثربخشی آموزش خودمدیریتی دیابت را با چالشی جدی برای بیمار و مراقبتکننده مواجه نمایند. شناخت و درک این موانع و تلاش در جهت غلبه برآنها، به توانمندسازی بیمار برای دستیابی به خودمدیریتی کمک زیادی مینماید.
زهره وفادار ، زهره ونکی، عباس عبادی،
دوره ۱۴، شماره ۲ - ( ۲-۱۳۹۳ )
چکیده
مقدمه: تغییرات گسترده در حوزهی سلامت سبب گردیده بسیاری از سازمانهای آموزشی علوم سلامت، درصدد اتخاذ مؤثرترین رویکردهای آموزشی برآیند، در این میان آموزش بینحرفهای به عنوان یکی از رویکردهای نوین و کارآمد توجه زیادی را درسطح بینالمللی به خود جذب کرده است. این مطالعه با هدف معرفی آموزش بینحرفهای و با تمرکز بر زمینههای بروز و شکلگیری آن در علوم سلامت انجام شد.
روشها: این مطالعهای مروری تلفیقی در سال ۹۲-۱۳۹۱با جستجوی یکپارچه در پایگاههای اطلاعاتی Pub med، CINHAL Ovid، Science direct همچنین جستجو با موتور جستجوگر Google در منابع اطلاعاتی مختلف مانند مجلات معتبر علمی، گزارشات سمینارها، گزارشات انجمنها و سازمانهای آموزشی با کلید واژههای اصلی آموزش بینحرفهای، یادگیری بینحرفهای و عملکرد بینحرفهای و در محدودهی سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۳ و به طور عمده به زبان انگلیسی انجام شده است. بیش از ۲۰۰۰ عنوان شامل مقاله پژوهشی، گزارش، صفحات وب، نامه به سر دبیر، کتاب به دست آمد که با بررسی عناوین و خلاصه مقالهها، ۱۲۰ مقاله که ارتباط مستقیم با هدف و سؤال مطالعه داشت، مورد تحلیل محتوی کیفی قرار گرفت. محتوی مقالات مذکور استخراج و نتایج نهایی با نرم افزارMAXQDA دستهبندی، تلفیق و تنظیم گردید.
نتایج: دو درونمایه اصلی، بیانگر زمینهی شکلگیری آموزش بینحرفهای در نظام سلامت به دست آمد. درونمایه "چالشها" شامل چهار طبقه: تغییرات پویا و همه جانبهی جوامع بشری، ضعف در ارائه مراقبت کیفی، بحران نیروی انسانی و نارساییهای آموزش تک حرفهای و درونمایه" راهبردهای سازنده" شامل چهار طبقه: گسترش تعاملات بینحرفهای، توسعه همکاریهای بینحرفهای، مراقبت تیمی مبتنی بر مددجو و تغییر در فرایند اجتماعی شدن حرفهای دانشجویان علوم سلامت است.
نتیجهگیری: آموزش بینحرفهای با تمرکز بر تعامل بینحرفهای و ارتقای فرآیند اجتماعیسازی حرفهای فراگیران علوم سلامت، صلاحیت و توانمندی لازم جهت توسعه همکاریهای بینحرفهای و ارائه مراقبت تیمی جامع، یکپارچه و مبتنی بر مددجو را در دانشآموختگان، جهت مقابله با چالشهای نظام سلامت فراهم میآورد.
مژگان خادمی، عیسی محمدی، زهره ونکی،
دوره ۱۴، شماره ۶ - ( ۶-۱۳۹۳ )
چکیده
مقدمه: علیرغم شهرت، ابهامات و چالشهای متعددی در مورد نظریه بنیادی وجود دارد. به دلیل ماهیت رقابتی رویکردهای مختلف شفاف بودن پایهها، روشها و تعهد نسبت به روش خاص ضروری است. هدف از این مقاله شناخت ویژگیهای نظریه بنیادی کلاسیک و کمک به افتراق آن از سایر روشهای مشابه است.
روشها: این مقاله، یک مرور سنتی بر برخی از مقالات و کتب کلیدی «گلیزر» درباره نظریه بنیادی کلاسیک است. در این مقاله از ۱۷ کتاب و مقاله وی استفاده شده است.
نتایج: دو دغدغه اساسی گلیزر «اجتناب از القا» و «افتراق بین روش کلاسیک و روشهای پژوهش کیفی و همچنین افتراق آن از سایر روشهای نظریه بنیادی» است. وی تلاش نموده است این دو دغدغه خود را با ارائه راهبردهایی مناسب در هر یک از گامها حل نماید.
نتیجهگیری: برای انجام یک پژوهش نظریه بنیادی با کیفیت، شناخت و پایبندی به مبانی زیربنایی و همچنین جزییات این روش ضروری است. کنار گذاشتن پیش فرضها و اجتناب از تعمیم اصول پژوهشهای کیفی و سایر اعضای خانواده نظریه بنیادی به روش کلاسیک یکی از اصول مهم در این انجام موفق این روش است.
زهره وفادار، زهره ونکی، عباس عبادی،
دوره ۱۴، شماره ۱۱ - ( ۱۱-۱۳۹۳ )
چکیده
مقدمه: امروزه رویکردهای آموزشی بینحرفهای، همکاری بینحرفهای و مراقبت تیمی به ضرورتی اجتنابناپذیر جهت مقابله با نیازهای سلامتی جوامع تبدیل شده است. تناقض موجود بین ضرورت ارائه مراقبت تیمی در مراکز درمانی و عدم اولویتدهی و یا بهکارگیری رویکردهای آموزشی تیم محور و بینحرفهای در برنامههای آموزشی نظام سلامت کشور، زمینهی انجام مطالعهای با هدف تبیین موانع اجرایی مراقبت تیمی و آموزش بینحرفهای از دیدگاه مدیران مراکز آموزشی نظام سلامت در ایران گردید.
روشها: مطالعهی کیفی از نوع تحلیل محتوی و با رویکرد قراردادی در طی شهریور ماه ۹۲ تا تیرماه ۹۳ با مصاحبهی انفرادی نیمه ساختارمند با ۱۶ نفر از مدیران، معاونین و محققان دانشگاههای علوم پزشکی و مراکز مطالعات و توسعه آموزش پزشکی کشور، با نمونهگیری مبتنی بر هدف انجام شد. کلیه مصاحبهها پس از پیاده سازی با استفاده از نرم افزار MAXQD مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.
نتایج: موانع تبیین شده از دیدگاه مدیران شامل دو طبقهی اصلی و هشت زیر طبقه بود، طبقات اصلی موانع فرهنگی– نگرشی و موانع ساختاری – عملکردی بود، موانع فرهنگی– نگرشی، زیر طبقات ضعف تفکر سیستمیک، فرهنگ فردگرایی، حرفهگرایی، پزشک سالاری و الگوهای نقش را در برداشت و موانع عملکردی – ساختاری، زیر طبقات ساختار مدیریت، رشدنیافتگی مدیریت آموزشی، شناخت ناکافی وشواهدضعیف را شامل شد.
نتیجهگیری: موانع موجود و تأثیرپذیری آنها از یکدیگر، با ایجاد یک چرخهی معیوب، مانع اجرای مراقبت تیمی و بهکارگیری رویکردهای آموزشی تیم محور در نظام سلامت شدهاند. با توجه به این که تغییرات فرهنگی و نگرشی در طولانی مدت رخ میدهند، بایستی با تغییر ساختارها در مدیریت آموزشی و اجرای برنامههای آزمایشی آموزش بینحرفهای و گسترش تحقیقات وشواهد در این زمینه به سمت تغییر فرهنگ و نگرش و اجرای مراقبت تیمی و رویکردهای آموزشی تیم محور حرکت کرد.
مژگان کچویی، امیر محمدی، بهنام میرزاکوچکی،
دوره ۱۶، شماره ۰ - ( ۱-۱۳۹۵ )
چکیده
مقدمه: آموزش مبتنی بر رایانه میتواند پارهای نواقص و محدودیتهای آموزش سنتی را جبران نماید. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر استفاده ازآموزش الکترونیکی به صورت فیلم و پاورپوینت ساخت اجزا سیمی پلاک متحرک ارتودنسی به عنوان مکمل آموزش سنتی در ایجاد مهارت در واحد عملی پری کلینیک دانشجویان دندانپزشکی بود.
روشها: در این مطالعه نیمه تجربی آینده نگر، ۴۰ نفر از دانشجویان ترم هشتم دانشکده دندانپزشکی تبریز در سال تحصیلی ۹۲-۹۱ که واحد ارتودنسی ۱ عملی را آغاز مینمودند با استفاده از روش نمونهگیری آسان انتخاب شدندو سپس به صورت تصادفی به دوگروه تقسیم شدند. گروه شاهد تحت آموزش سنتی شامل آموزش عملی ساخت اجزا، سیمی پلاک متحرک ارتودنسی توسط استاد وگروه تجربی تحت همان آموزش بهعلاوه آموزش الکترونیک قرار گرفتند. در این مطالعه مهارت ایجاد شده در دانشجویان در زمینه ساخت سه جزء اصلی پلاکهای متحرک ارتودنسی Adams clasp, Labial bow و Z spring، بر اساس چک لیست ۲۱ آیتمی مورد بررسی قرار گرفت. ازآزمون t مستقل وزوجی جهت تحلیل دادهها استفاده شد.
نتایج: میانگین مجموع نمرات دو گروه کنترل و گروه ترکیبی سنتی و e-learning به ترتیب ۴/۱±۲/۱۴و۸/۱±۵/۱۵(از ۲۰ نمره) بود و اختلاف آنها از نظر آماری معنادار بود (۳۱/۲t=، ۰۲۶/۰= p). در مقایسه میانگین نمره مهارت ساخت labial bow در گروه ترکیبی سنتی و e-learning بیشتر از گروه شاهد بود(۷۲/۲t=، ۰۱/۰= p). در حالی که میانگین نمرات ساخت Z spring و Adams clasp , در دو گروه اختلاف معنادار را نشان نداد.
نتیجهگیری: استفاده از آموزش الکترونیکی به عنوان مکمل آموزش سنتی، میتواند در ارتقای مهارت عملی دانشجویان در ساخت اجزاء سیمی اپلاینس متحرک ارتودنسی نقش داشته باشد.