جستجو در مقالات منتشر شده


۲۷ نتیجه برای علیزاده

پیمان ادیبی، رضا علیزاده،
دوره ۷، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۸۶ )
چکیده

مقدمه: راند بالینی به عنوان یکی از روش‌های آموزش بالینی، می‌تواند سبب بروز احساس نامطلوب در بیماران شود و تیم درمانی می‌توانند این مشکلات را گزارش نمایند. هدف از این مطالعه، تعیین تأثیر راندهای بالینی بر بیمار از دیدگاه تیم ارائه‌دهنده خدمات درمانی است. روش‌ها: این مطالعه توصیفی- مقطعی در سال ۱۳۸۵ بر روی ۱۵۰ نفر از کادر درمانی و تیم مراقبت، شامل کارآموزان، کارورزان و پرستاران بخش‌های داخلی بیمارستان‌های آموزشی اصفهان که به صورت آسان انتخاب شده بودند انجام گرفت. پرسشنامه‌ای که شامل مشخصات دموگرافیک و نظرات تیم مراقبتی در مورد شیوه برگزاری راند، سیاهه اتفاقات تجربه شده توسط بیمار، و نظرات کادر درمانی در مورد احساس بیماران به روند راند بالینی بود، به صورت خودایفا توزیع شد. داده‌ها با نرم‌افزار SPSS به صورت توزیع فراوانی پاسخ‌ها، میانگین و انحراف استاندارد تجزیه و تحلیل و مقایسه‌ها با ANOVA انجام شد. نتایج: تیم درمانی معتقد بودند که بیشترین رضایت بیماران از انجام اعمال توسط کارورز و دستیار، دقت و پی‌گیری در کارهای درمانی، نتیجه کلی بستری، و طول مدت ویزیت بود. کمترین رضایت بیماران از تعداد افراد معاینه‌کننده، طول مدت تماس بیمار با پزشک اصلی، توضیح در مورد بیماری و نظرخواهی از بیمار در تصمیمات طبی بود. نتیجه‌گیری: به نظر تیم مراقبتی، نحوه فعلی انجام راند بالینی می‌تواند سبب بروز نارضایتی در بیماران شود و آثار نامطلوبی داشته باشد. بازنگری و اصلاح روند کنونی راند بالینی می‌تواند این فرایند را بهبود بخشد.
مریم علیزاده، نیکو یمانی، فریبا طالقانی، طاهره چنگیز،
دوره ۱۰، شماره ۵ - ( ویژه نامه توسعه آموزش ۱۳۸۹ )
چکیده

مقدمه: با توجه به نیاز کشور ما به داشتن پرستارانی متخصص در زمینه خانواده و به منظور نیاز به تعریف وظایف حرفه‌ای به عنوان پایه‌ای جهت برنامه‌ریزی‌‌‌‌‌های آتی در خصوص رشته هاو گرایش‌‌‌‌های جدیدی مانند پرستاری خانواده در‌این مطالعه به استخراج قسمتی از وظایف حرفه‌ای پرستاران خانواده با استفاده از نظرات پزشکان (خانواده، متخصص)، خانواده ها، پرستاران، مدیران مراکز بهداشتی- درمانی دولتی و خصوصی پرداختیم. روش: پژوهش حاضر یک مطالعه مقطعی/ توصیفی است که در سال ۱۳۸۹در اصفهان انجام شد. جامعه پژوهش شامل چند گروه می‌باشد خانواده‌های تحت پوشش مراکز بهداشتی اصفهان، پرستاران شاغل در بیمارستان‌‌‌‌های دولتی اصفهان، پزشکان خانواده، پزشکان متخصص، مدیران مراکز بهداشتی درمانی دولتی و خصوصی. نمونه‌گیری از خانواده‌ها و پرستاران به صورت خوشه‌ای چندمرحله‌ای، پزشکان خانواده و پزشکان متخصص به صورت تصادفی ساده انجام شد، مدیران مراکز بهداشتی درمانی دولتی و خصوصی به صورت به صورت تصادفی از بین مدیرانی که حاضر به شرکت در پژوهش بودند انتخاب شدند. به منظور جمع‌آوری اطلاعات از روش مصاحبه استفاده گردید. جهت تکمیل و اصلاح وظایف، از فوکوس گروپ استفاده شد. در آخر تعداد آیتم‌ها پس از استخراج نظرات افراد، وظایف بر اساس سؤالات مصاحبه و اهداف پژوهش دسته بندی شد و موارد تکراری و میزان تکرار هر مورد در کنار آن مشخص گردید. نتایج: ۵۹ آیتم به عنوان وظیفه از مصاحبه با خانواده ها، ۳۰آیتم از مصاحبه با پرستاران، ۲۵ آیتم از مصاحبه با پزشکان خانواده، ۱۵آیتم از مصاحبه با پزشکان خانواده و۳۱ مورد از مصاحبه با مدیران استخراج گردید. پس از ادغام و حذف موارد تکراری و نهایی کردن در فوکوس گروپ به ۳۲‌ آیتم رسید. نتیجه‌گیری: از آن جا که جهت برنامه‌ریزی‌‌‌‌های آتی برای تربیت نیروی تخصصی مورد نیاز جامعه در حیطه پرستاری خانواده نیاز به تعریف وظایف حرفه‌ای پرستاران می‌باشد از یافته‌‌‌‌های‌این پژوهش می‌توان در برنامه‌ریزی درسی برای ‌این رشته استفاده نمود.
هادی پیمان، مریم دارش، جمیل صادقی فر، منیره یعقوبی، نیکو یمانی، مریم علیزاده،
دوره ۱۰، شماره ۵ - ( ویژه نامه توسعه آموزش ۱۳۸۹ )
چکیده

مقدمه: ارزیابی دید‌گاه‌های دانشجویان به منظور بهبود و ارتقای مستمر کیفیت آموزش بالینی، منجر به شناخت و تقویت نقاط قوت و برطرف ساختن نقاط ضعف آموزش می‌گردد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی دیدگاه دانشجویان پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی ایلام در خصوص وضعیت آموزش بالینی صورت گرفته است. روش‌ها: تعداد ۹۰ نفر از دانشجویان پرستاری و مامایی که حداقل یک دوره کارآموزی بیمارستان را گذرانده بودند، در جریان یک مطالعه توصیفی مقطعی به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده مورد مطالعه قرار گرفتند. گردآوری داده‌ها با استفاده از یک پرسشنامه استاندارد صورت پذیرفت. داده‌ها با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون T مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: مهم‌ترین عوامل مؤثر بر وضعیت آموزش بالینی از دیدگاه دانشجویان مورد مطالعه به ترتیب مربوط به مربی (۲/۸۵ درصد)، برخورد با دانشجو (۶۳ درصد)، نظارت و ارزشیابی (۵/۶۱ درصد)، اهداف و برنامه‌های آموزشی (۲/۵۲ درصد)، و محیط بالینی (۴۲ درصد) بودند. آزمونT اختلاف معناداری بین دیدگاه دانشجویان پرستاری و مامایی در خصوص مؤلفه‌های حیطه نظارت و ارزشیابی را نشان داد (۰۰۴/۰p<). نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این مطالعه، وضعیت موجود آموزش بالینی پرستاری برای حرکت در مسیر بهبود مستمر کیفیت، نیازمند توجه بیشتری به تأمین امکانات و تجهیزات محیط بالین و بازنگری شیوه‌های ارزشیابی بالینی دارد. برنامه‌ریزی هدفمند و تدوین فرایندهای مناسب جهت ارزشیابی برنامه‌های آموزشی، همچنین تقویت توانمندی‌های مربیان بالین نیز می‌تواند منجر به بهبود وضعیت آموزش بالینی گردد.
هادی پیمان، امینه زریان، جمیل صادقی‌فر، مریم علیزاده، منیره یعقوبی، نیکو یمانی، آزیتا رستمی، علی دل‌پیشه،
دوره ۱۰، شماره ۵ - ( ویژه نامه توسعه آموزش ۱۳۸۹ )
چکیده

مقدمه: شناسایی عوامل تأثیر‌گذار بر ارزشیابی اساتید به عنوان مهم‌ترین قطب فرآیند یادگیری از دیدگاه قطب دیگر این فرآیند یعنی فراگیران، می‌تواند به طور بالقوه تأثیر بسزایی در ارتقای کیفیت آموزشی داشته باشد. هدف از پژوهش حاضر تعیین ویژگی‌های یک استاد توانمند از دیدگاه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ایلام می‌باشد. روش‌ها: در این پژوهش توصیفی مقطعی، تعداد ۸۰۰ نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ایلام در سال تحصیلی۱۳۸۹-۱۳۸۸ با روش نمونه‌گیری تصادفی چند مرحله‌ای تخصیص یافته وارد مطالعه گردیدند. با استفاده از یک پرسشنامه استاندارد که روایی و پایایی آن قبلاً سنجیده شده بود، داده‌های مورد نظر جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل آماری بر روی آنها صورت گرفت. نتایج: در مجموع ۶۸ درصد نمونه‌ها دختر و ۷/۵۲ درصد در مقاطع کارشناسی/دکترا مشغول به تحصیل بودند. میانگین نمره برای روش تدریس، ارتباطات بین فردی، ویژگی‌های فردی استاد و دانش‌پژوهی استاد به ترتیب ۳/۱۱±۸/۸۳، ۹/۱۳±۷/۸۳، ۲/۱۱±۹/۸۱ و۲/۱۷±۶/۷۱ بود. ارتباط معناداری بین دیدگاه دانشجویان با جنسیت، رشته تحصیلی، مقطع تحصیلی و دانشکده محل تحصیل دانشجویان وجود داشت(۰۵/۰
رضا غفاری، ابوالقاسم امینی، شهرام یزدانی، مهستی علیزاده، فریبا سالک رنجبرزاده، سوسن حسنزاده سلماسی،
دوره ۱۱، شماره ۷ - ( ۱۱-۱۳۹۰ )
چکیده

مقدمه: پژوهش حاضر به مطالعه تطبیقی برنامه آموزشی دوره دکترای عمومی در ایران با برنامه آموزشی دوره پزشکی عمومی برخی از کشورهای منتخب از تمام قاره‌های جهان پرداخته است. هدف از این پژوهش مقایسه ساختار کلی و طول دوره، رسالت و اهداف برنامه‌ آموزشی، محتواهای آموزشی دوره، ‌تعداد مقاطع و نوع آنها، نقش و جایگاه دانش‌آموختگان، و بالاخره میزان ملحوظ کردن و پیاده‌سازی استراتژی‌های ارتقای کیفیت آموزشی پزشکی در برنامه‌های آموزشی مزبور است. روش‌ها: در پژوهشی توصیفی- مقایسه‌ای، اجزا و پارامترهای مهم برنامه آموزشی دوره دکترای عمومی پزشکی برخی دانشکده‌های پزشکی معتبر و نوآور از قاره‌های مختلف جهان که به صورت هدف‌مند انتخاب شده‌اند مورد بررسی قرار گرفت. سپس حیطه‌های مورد ارزیابی با برنامه آموزشی دوره پزشکی عمومی ایران مقایسه شد. کل مطالعه در دو مرحله انجام شد که مرحله اول آن شامل مطالعه برای یافتن دانشکده‌های پزشکی معتبر و پیشگام در امر آموزش پزشکی از کل قاره‌های جهان بوده و مرحله بعدی شناسایی و بررسی اجزای مختلف برنامه آموزشی دوره دکترای عمومی پزشکی در آنها بر اساس شاخص‌های لودویگسان، و مقایسه آن با برنامه آموزشی مزبور در ایران را شامل می‌شود. نتایج: در بین دانشکده‌های پزشکی مورد مطالعه از لحاظ در نظر گرفتن شاخص‌های موجود در یک برنامه آموزشی مؤثر و کارآمد (شاخص‌های لودویگسان) به ترتیب دانشکده‌های پزشکی مورد مطالعه از قاره‌های استرالیا، آمریکا، اروپا، آسیا، و آفریقا بیشترین میزان از شاخص‌های مذکور را در برنامه آموزشی خود لحاظ نموده‌اند. مطالعه حاضر نشان‌دهنده نارسایی برنامه پزشکی عمومی ایران در لحاظ کردن شاخص‌های مورد نظر برنامه آموزشی کارآمد است که لزوم بازنگری و اصلاح برنامه آموزش پزشکی عمومی کشور را نشان میدهد. نتیجه‌گیری: شکاف بزرگی بین برنامه آموزش پزشکی ایران و دانشگاه‌های مورد مطالعه از نظر لحاظ کردن و پیاده‌سازی شاخص‌های آموزش اثربخش وجود دارد که لزوم بازنگری و اصلاح برنامه آموزش فعلی را بیش از پیش آشکار می‌سازد.
هادی پیمان، منیره یعقوبی، جمیل صادقی‌فر، کورش سایه میری، مریم علیزاده، نیکو یمانی، منیره محمد حسن نهال، آزیتا رستمی، مسعود یاسمی،
دوره ۱۱، شماره ۹ - ( ویژه نامه توسعه آموزش ۱۲-۱۳۹۰ ۱۳۹۰ )
چکیده

مقدمه: یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر کیفیت یادگیری دانشجویان، استفاده مناسب اساتید از مهارت‌های ارتباطی است بستر ارتباطی مناسب، زمینه را برای انتقال بهتر مفاهیم و اطلاعات به دانشجویان فراهم می‌کند. این مطالعه با هدف ارزیابی مهارت‌های ارتباطی بین فردی اساتید دانشگاه علوم پزشکی ایلام صورت گرفته است. روش‌ها: در این پژوهش توصیفی تحلیلی ۶۰ نفر از اساتید دانشگاه علوم پزشکی ایلام در سال ۱۳۸۸، با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. جمع‌آوری داده‌ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد آزمون مهارت‌های ارتباطی بین فردی (Interpersonal Communication skills test) انجام گرفت. پرسشنامه دارای ۳۴ سؤال و مبنای نمره ۱۷۰ است. داده‌های گردآوری شده با استفاده از آزمون‌های t و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: میانگین سنی نمونه‌ها ۸۶/۷±۰۳/۳۶ سال بود و۸۰ درصد نمونه‌ها مرد بودند. در مجموع ۱/۲۷ درصد نمونه‌ها استادیار و ۴۵ درصد آنان بیش از ۵ سال سابقه فعالیت آموزشی داشتند. به طور کلی میانگین نمره مهارت‌های ارتباطی اساتید مورد مطالعه ۵۹/۸±۵۳/۱۰۶بود که این شاخص ارتباط معنی داری را با جنسیت آنان نشان داد (۰۴/۰
مهسا شکور، لیلا بذرافکن، مریم علیزاده، مژده قاسمی،
دوره ۱۱، شماره ۹ - ( ویژه نامه توسعه آموزش ۱۲-۱۳۹۰ ۱۳۹۰ )
چکیده

مقدمه: موفقیت سازمان در تحقق اهداف در گرو چگونگی اعمال مدیریت و سبک‌های مؤثر رهبری مدیر است. این امر در کلیه سازمان‌ها از جمله مراکز دانشگاهی صادق است. در تحقیق حاضر با بررسی سبک‌های رهبری و اثربخشی به بررسی رابطه اثربخشی رهبری و سبک رهبری در میان مدیران میانی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان پرداخته شد. روش‌ها: پژوهش از نوع توصیفی است و جامعه پژوهش کلیه مدیران سطوح میانی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان (رییس و یا معاون دانشکده) بودند. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌ای مشتمل بر سه قسمت است: قسمت اول شامل سؤالاتی راجع به ویژگی‌های دموگرافیک قسمت دوم پرسشنامه بررسی سبک رهبری از باردنز و متزکاس و قسمت سوم پرسشنامه بررسی رهبری اثربخش از رمضانی است. سبک رهبری به سه دسته آزادمنشانه و آمرانه و تلفیقی طبقه‌بندی شد و اصول رهبری اثربخش برحسب امتیاز حاصله با عناوین: رهبری قوی، رهبری خوب، رهبری نیازمند به تلاش بیشتر و رهبری ضعیف توصیف ‌گردید. و جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش‌های آمار توصیفی استفاده شد. نتایج: بر اساس نتایج، میانگین سن آزمودنی‌ها ۴۴,۹ سال، ۷۶ درصد مرد، میانگین سابقه کار برابر با ۱۷.۵ سال و سابقه مدیریت ۷ سال و میانگین مدت آموزش کمتر از ۱ ماه بود. ۸۷ درصد از مدیران مدرک تحصیلی بالاتر از دکترا داشتند. در بخش دوم بررسی سبک رهبری ۶۰ درصد از مدیران سبک رهبری آمرانه و ۲۶ درصد مدیران سبک رهبری تلفیقی و البته در حد متوسط روبه ضعیف و ۱۳ درصد از مدیران سبک رهبری آزادمنشانه داشتند و در بخش سوم بررسی رهبری اثربخش: ۸۴ درصد رهبری را متناسب با رهبری قوی ارزیابی کرده‌اند و ۱۶ درصد در حد خوب و هیچ یک رهبری خود را نیازمند به تلاش بیشتر و یا ضعیف ارزیابی نکرده بودند. نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد انتخاب مدیران با مرتبه مدارک آنها نه نوع مدارک مرتبط است طوری که ۸۷ درصد مدیران با مدرک دکترا به بالا در شته‌های علوم پزشکی بوده‌اند. اکثراً رهبری را با انجام وظیفه یکسان دانسته و مطلوبیت را در بهره‌وری بیشتر می‌دانند و به جنبه انسانی آن توجه کمتری دارند. مدیران دانشگاه‌ها برای داشتن یک رهبری اثربخش لازم است دوره‌های رسمی و غیر رسمی مدیریت را گذرانده باشند و صرفاً افراد براساس مدارک بالاتر انتخاب نشوند.
مریم علیزاده، نیکو یمانی ، فریبا طالقانی ، طاهره چنگیز ،
دوره ۱۱، شماره ۹ - ( ویژه نامه توسعه آموزش ۱۲-۱۳۹۰ ۱۳۹۰ )
چکیده

مقدمه: پرستاری خانواده رشته‌ای تخصصی در پرستاری است که با هدف ارائه خدمات پیشگیرانه طراحی شده است. اگرچه برلزوم وجود این گرایش در رشته‌های تخصصی پرستاری تاکید شده است اما هنوز طراحی برنامه درسی این رشته در ایران انجام نشده است. این مطالعه با هدف تدوین برنامه درسی مبتنی بر وظیفه، جهت رشته پرستاری خانواده در ایران انجام گردید. روش‌ها: پژوهش حاضر یک مطالعه توصیفی است که در سال ۱۳۸۹- ۱۳۹۰در ایران انجام گردید. تدوین برنامه با استفاده از داده‌های نیازسنجی و با تشکیل جلسات فوکوس گروپ منظم با روش بحث و با حضور اساتید پرستاری، متخصصان آموزش پزشکی و برنامه‌ریزی درسی، پرستاران و دانشجویان تحصیلات تکمیلی پرستاری و آموزش پزشکی انجام گردید. نتایج: نتایج این پژوهش منجر به تدوین یک برنامه درسی مبتنی بر وظیفه گردید که بر اساس ساختار برنامه درسی در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در چهار فصل طراحی شد. دروس دوره شامل: بررسی وضعیت سلامت، بیماری‌های مزمن، بحران در خانواده و سلامت روان، بهداشت در خانواده، پرستاری سالمندی، روش تحقیق و آمار، مدیریت پرستاری خانواده، سیستم‌های اطلاع‌رسانی، کلیات آموزش به خانواده و بیمار و پایان‌نامه است. نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر منجر به تدوین برنامه درسی مبتنی بر وظیفه جهت رشته پرستاری خانواده در ایران گردید که می‌توان از آن جهت اجرای این دوره در ایران استفاده نمود. امید است که اجرای این برنامه در ایران بتواند تا حدی مشکلات ناشی از شیوع بیماری‌های مزمن و عوارض ناشی از این بیماری‌ها در خانواده‌ها را کاهش دهد.
هادی پیمان، جمیل صادقی فر، مریم علیزاده، منیره یعقوبی، منیره محمدحسن نهال، نیکو یمانی، علی دل پیشه،
دوره ۱۱، شماره ۹ - ( ویژه نامه توسعه آموزش ۱۲-۱۳۹۰ ۱۳۹۰ )
چکیده

مقدمه: سبک‌های یادگیری فراگیران به فراخور سلیقه‌ها، آمادگی‌های روحی و روانی و نیز شرایط جسمانی آنها در حیطه حواس پنجگانه بسیار متفاوت است. شناسایی و هدایت سبک‌های یادگیری مناسب نقش مهمی را در انتخاب روش‌های یاددهی و انتقال مفاهیم و دانش به فراگیران و نهایتاً اعتلای سطح آموزش ایفا می‌کند. مطالعه حاضر با هدف تعیین سبک‌های یادگیری دانشجویان سال اول دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی ایلام صورت گرفته است. روش‌ها: در یک مطالعه توصیفی- تحلیلی ۵۰ نفر از دانشجویان سال اول دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی ایلام در سال ۱۳۸۸ مورد بررسی قرار گرفتند. جهت گردآوری داده‌ها از پرسشنامه استاندارد سبک‌های یادگیری دیداری-شنیداری-خواندن نوشتنی- عملکردی (VARK) استفاده شد. داده‌های گردآوری شده بر اساس راهنمای پرسشنامه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: در مجموع۵۶ درصد نمونه‌های مورد بررسی (۲۸n=) دختر بودند. از مجموع ۵۰ دانشجوی مورد مطالعه ۲۲ دانشجو (۴۴ درصد) فقط یک سبک یادگیری(تک سبکی) و ۲۸ نمونه(۵۶ درصد) استفاده از چند سبک یادگیری (چند سبکی) را ترجیح می‌دادند. از بین دانشجویانی که فقط یک سبک را ترجیح می‌دادند سبک خواندن-نوشتن مورد ترجیح دانشجویان بود و از بین دانشجویانی که بیش از یک سبک را ترجیح می‌دادند استفاده از هر چهار سبک یادگیری (VARK) بیشترین درصد را به خود اختصاص داده بود. نتیجه‌گیری: سبک‌های غالب دانشجویان مورد مطالعه به ترتیب خواندن-نوشتن، شنیداری، عملکردی و دیداری بود. تعیین سبک‌های غالب یادگیری دانشجویان در بدو ورود آنان به دانشگاه کمک شایانی را به آموزش دانشکده‌ها، گروه‌های آموزشی و اساتید راهنمای دانشجویان می‌نماید تا با انتخاب روش‌های مناسب تدریس به پیشبرد اهداف آموزشی کمک کنند.
آذر کبیرزاده، مهدی رضایی قره تکان، محمدرضا طیبان، مصطفی علیزاده،
دوره ۱۲، شماره ۴ - ( ۴-۱۳۹۱ )
چکیده

مقدمه: از دیدگاه مدیران آموزش عالی شیوه انتخاب رشته می‌تواند عامل انگیزشی مهمی برای ادامه تحصیل باشد. با حذف مقطع کاردانی رشته مدارک پزشکی، رشته فناوری اطلاعات سلامت به‌عنوان رشته‌ای تخصصی در حوزه بهداشت و درمان معرفی شد. هدف این مطالعه تعیین عوامل مؤثر بر انتخاب رشته در دانشجویان رشته مدارک پزشکی و فناوری اطلاعات سلامت در سال ۱۳۸۹ بود. روش‌ها: در این پژوهش توصیفی - مقطعی ، جامعه مورد مطالعه دانشجویان رشته‌های مدارک پزشکی و فناوری اطلاعات سلامت مشغول به تحصیل در دانشگاه علوم پزشکی مازندران هستند. مطالعه به صورت سرشماری و با شرکت داوطلبانه ۵۰ دانشجوی در حال تحصیل (۱۲ نفر دانشجوی فناوری اطلاعات سلامت جدیدالورود و ۳۸ نفر دانشجوی مدارک پزشکی ورودی سال‌های قبل که با نام مدارک پزشکی جذب می‌شدند) انجام شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته گردآوری و با آزمون کای دو مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. نتایج: دانشجویان هر دو رشته هنگام انتخاب رشته آگاهی کمی نسبت به رشته خود داشته‌اند، به طوری که تنها ۲۵ درصد (۳ نفر) دانشجویان فناوری اطلاعات سلامت و ۸/۱۵ درصد (۶ نفر) دانشجویان مدارک پزشکی رشته خود را بر اساس آگاهی از آن انتخاب کرده بودند. نقش والدین در انتخاب رشته دانشجویان فناوری اطلاعات سلامت ۵۰ درصد (۶ نفر) و در رشته مدارک پزشکی ۴/۱۸درصد (۷ نفر) بود. عامل شهر محل سکونت در ۸/۱۵ درصد (۶ نفر) از دانشجویان مدارک پزشکی و ۸/۵۳ درصد(۷نفر) از دانشجویان فناوری اطلاعات سلامت بر نحوه انتخاب رشته، تأثیر داشت. آزمون کای دو (χ۲) در مورد آگاهی از رشته در بین دانشجویان مدارک پزشکی و فناوری اطلاعات سلامت با (۰۰۴/۰p=) معنادار بود. نتیجه‌گیری: دانشجویان رشته‌های مدارک پزشکی و فناوری اطلاعات سلامت آگاهی چندانی در زمان انتخاب رشته تحصیلی خود از محتوای رشته نداشتند و والدین آنان تأثیر زیادی در انتخاب رشته فرزندان خود داشته‌اند. لذا پیشنهاد می‌شود اگر برای آموزش و آگاهی افراد جامعه نسبت به رشته‌های دانشگاهی اقدامی صورت می‌گیرد والدین نیز در این آموزش‌ها مشارکت داده شوند.
مهین کمالی فرد، سکینه محمدعلیزاده چرندابی ، مهرانگیز ابراهیمی ممقانی ، محمد اصغری جعفرآبادی، فاطمه امیدی،
دوره ۱۲، شماره ۹ - ( ۹-۱۳۹۱ )
چکیده

مقدمه: تغذیه مناسب بخش مهمی از یک بارداری سالم است و آموزش مناسب تغذیه‌ای می‌تواند نقش مهمی در ارتقای سلامت مادر و فرزند او داشته باشد. این تحقیق با هدف تعیین تأثیر یک بسته آموزشی بر آگاهی، نگرش و رفتار تغذیه‌ای زنان باردار صورت گرفت. روش‌ها: در این مطالعه نیمه تجربی ۸۸ زن باردار ۱۴-۸ هفته مراجعه‌کننده به چهار مرکز بهداشتی-درمانی شهر کرج، به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه تجربی (۴۴ نفر) و شاهد (۴۴ نفر) قرار داده شدند. برای گروه تجربی برنامه‌ی آموزشی شامل برگزاری کلاس آموزش تغذیه دوران بارداری طی دو جلسه ۹۰-۶۰ دقیقه‌ای، با استفاده از روش سخنرانی و ارائه‌ی کتابچه و فیلم آموزشی بود و برای گروه شاهد آموزش در خصوص بهداشت جنسی به روشی تقریباً مشابه داده شد. داده‌ها توسط پرسش‌نامه‌ی خودساخته مشتمل بر ۴ بخش مشخصات فردی- اجتماعی (۱۶ سؤال)، آگاهی (۲۱ سؤال)، نگرش (۱۴سؤال) و رفتار (۲۱ سؤال) در دو مرحله قبل و ۴ هفته بعد از مداخله جمع‌آوری شدند. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از آزمون‌های کای دو، paired-T-test، t مستقل و تحلیل کواریانس، رگرسیون لجستیک و مک نمار استفاده گردید. نتایج: بر طبق یافته‌ها از نظر مشخصات دموگرافیک و باروری و همچنین نمره آگاهی، نگرش و رفتار تغذیه‌ای قبل از انجام مداخله تفاوت چندانی بین دو گروه تجربی و شاهد وجود نداشت (۰۵/۰p). همچنین بعد از انجام مداخله در گروه تجربی نسبت به گروه شاهد فراوانی مصرف بهینه گروه گوشت (۰/۱۳-۵۶/۱ CI ۹۵% ۵۱/۴OR=)، گروه نان و غلات (۲۵/۱۰-۳۲/۱ CI ۹۵% ۶۸/۳OR=) و شیر و لبنیات (۲۱/۱۰-۱۲/۱ CI ۹۵% ۳۸/۳OR=) به طور معناداری بیشتر بود. نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه نشان داد که این بسته‌ی آموزشی توانست باعث ارتقای آگاهی، نگرش و رفتار تغذیه‌ای زنان باردار شود. با توجه به سهولت اجرای این شیوه‌ی آموزشی استفاده از آن در مراکز بهداشتی درمانی توصیه می‌شود.
احمد شیرجنگ، مهستی علیزاده، فتحیه مرتضوی، محمد اصغری جعفرآبادی، ابوالفضل جدی،
دوره ۱۲، شماره ۱۰ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده

مقدمه: کارشناسان بهداشت عمومی، سهم عمده‌ای در اجرای برنامه‌های بهداشتی مراکز بهداشت کشور ایفا می‌نمایند. نظرات شاغلین این رشته درخصوص این که برنامه آموزشی این رشته تا چه حد پاسخ‌گوی نیازهای شغلی دانش‌آموختگان این رشته است، در شناسایی کمبودها در این زمینه کمک‌ می‌کند. لذا هدف این مطالعه بررسی میزان انطباق برنامه آموزشی و محتوای دروس کارشناسی رشته بهداشت عمومی با نیازهای شغلی کارشناسان این رشته در مراکز بهداشت شهرستان‌ها و بررسی انتظارات سیستم سلامت از دیدگاه شاغلین این رشته است. روش‌ها: این مطالعه توصیفی مقطعی برروی ۹۵ نفر از کارشناسان دانش‌آموخته و شاغل بهداشت عمومی دانشگاه علوم پزشکی تبریز انجام شد. افراد با نمونه‌گیری چند مرحله‌ای انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری اطلاعات پرسشنامه محقق‌ساخته روا و پایا بود که با سؤالاتی میزان کاربرد محتوای دروس پایه، اصلی و اختصاصی برنامه آموزشی رشته کارشناسی بهداشت عمومی را در راستای وظایف شغلی شان بررسی می‌کرد. از آمار توصیفی جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها استفاده شد. نتایج: کاربرد مجموع دروس دوره کارشناسی بهداشت عمومی درمحیط کاری در حد متوسط (۹/۵۹-۴۰%) بود و دروس پایه کم‌ترین کاربرد را در فعالیت‌های شغلی افراد داشتند (کمتر از ۲۰%). برنامه آموزشی موجود از نظر کاربرد به تفکیک پست‌های سازمانی متعدد ‌متفاوت بوده و بیشترین کاربرد را برای کارشناسان مبارزه با بیماری‌ها و کم‌ترین کاربرد را برای کارشناسان گسترش شبکه داشته است. محتوای ۷۹/۷۱% دروس صرفاً در حیطه دانش ارائه گردیده است. در مجموع فارغ‌التحصیلان شاغل این رشته، رضایت نسبی و متوسطی از دوره آموزشی خود داشتند. نتیجه‌گیری: محتوای دروس و برنامه‌های آموزشی مربوط به رشته بهداشت عمومی با نیازهای شغلی دانش‌آموختگان این رشته کاملاً منطبق نیست. بنابراین انجام اصلاحاتی برای بهبود و ارتقای کیفیت برنامه آموزشی و کارایی این برنامه‌ها در آینده شغلی این کارشناسان تأکید می‌شود.
محمد سلیمی، هادی پیمان، جمیل صادقی‌فر، شیوا طلوعی رخشان، مریم علیزاده، نیکو یمانی،
دوره ۱۲، شماره ۱۲ - ( ۱۲-۱۳۹۱ )
چکیده

مقدمه: دانشجویان علوم پزشکی به عنوان اعضای اصلی کادر درمان در آینده، نیازمند کسب مهارت‌های ارتباطی به منظور برقراری ارتباط مؤثر و هدف‌مند با بیمار می‌باشند. هدف از پژوهش حاضر تعیین سطح مهارت‌های ارتباط بین فردی دانشجویان دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می‌باشد. روش‌ها: در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و مقطعی، تعداد ۲۱۲ نفر از دانشجویان دانشکده پیراپزشکی با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده وارد مطالعه شدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها پرسشنامه استاندارد آزمون مهارت‌های ارتباطی بین فردی (Interpersonal Communication Skills Test) بود که دارای ۳۴ سؤال پنج گزینه‌ای با دامنه نمره ۳۴ تا۱۷۰ می‌باشد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آماری t و ANOVA صورت گرفت. نتایج: در مجموع ۱۷۰ پرسشنامه تکمیل و تحلیل شد. ۶/۶۷% نمونه‌ها دانشجوی دختر بودند. میانگین نمره سطح مهارت‌های ارتباطی دانشجویان مورد مطالعه ۹۱/۹  ۸۲/۹۹ بود که ارتباط معناداری با سال تحصیلی دانشجویان داشت (۰۰۹/۰=p، ۹۸۰/۳F=). میانگین نمره دانشجویان پسر و دختر به ترتیب ۱۶/۹۴۴/۱۰۰ و ۲۸/۱۰۵۳/۹۹ بود که آزمون t اختلاف معناداری را بین آنها نشان نداد (۵۸/۰=P). نتیجه‌گیری: سال‌های سپری شده تحصیلی از عوامل مهم مؤثر بر سطح مهارت‌های ارتباطی بین فردی دانشجویان دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می‌باشد. به نظر می‌رسد که تجربه‌ی آموزشی دانشجویان، عملکرد آنان را در برقراری ارتباط بهبود می‌دهد.
غلامرضا حسن زاده ، فرید ابوالحسنی، عظیم میرزازاده ، مریم علیزاده ،
دوره ۱۳، شماره ۷ - ( ۷-۱۳۹۲ )
چکیده

مقدمه: بازنگری برنامه‌های درسی در دانشگاه‌های علوم پزشکی و تدوین برنامه‌های ادغام یافته، موجب اصلاح روش‌های آموزشی و افزایش گرایش دانشگاه‌ها به کاربرد روش‌های آموزشی فعال و دانشجو محور، نظیر یادگیری مبتنی بر تیم شده است. این مقاله به توصیف تجربه‌ای از اجرا و نتایج ارزشیابی روش یادگیری مبتنی بر تیم از دیدگاه دانشجویان می‌پردازد. روش‌ها: این مطالعه اقدام‌پژوهی با روش نمونه‌گیری سرشماری، با همکاری ۱۸۷ دانشجوی پزشکی ورودی ۱۳۹۰ دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال تحصیلی ۱۳۹۰-۱۳۹۱ در برنامه ادغام یافته علوم پایه (پزشکی ۹۰) اجرا گردید. پس از توجیه دانشجویان و تقسیم آنها به گروه‌های کوچک‌تر، مراحل یادگیری مبتنی بر تیم شامل: آزمون‌های آمادگی، استیناف، تکلیف گروهی و ارزیابی همتایان در ۱۵ درصد از کلاس‌های هر بلوک، اجرا گردید. ابزار جمع‌آوری داده‌ها در این مطالعه فرم ثبت مشاهدات و پرسشنامه محقق‌ساخته بود. تحلیل نتایج پرسشنامه با استفاده از آمار توصیفی انجام گرفت. نتایج: ۸/۶۳ درصد از دانشجویان یادگیری تیمی را روش مناسبی برای یادگیری عمیق ذکر کرده‌اند. ۲/۴۶ درصد ایشان سؤالات مطرح شده در جلسات را مناسب می‌دانستند، از نظر ۷/۵۱ درصد، تکالیف تیمی باعث تسهیل یادگیری دانشجویان شده است و ۵/۶۰ درصد اعتقاد داشتند که نحوه اداره جلسات مناسب بوده است. یافته‌های حاصل از مشاهده نشان‌داد که دانشجویان برای شرکت در بحث گروهی جای خود را تغییر می‌دادند یا حتی سر پا می‌ایستادند و خوب گوش می‌کردند، از یکدیگر سؤال می‌پرسیده و برای دفاع از پاسخ‌هایشان سریعاً به منابع ارجاع می‌دادند. بعضی به علت افزایش بار مطالعه با این روش مخالفت می‌کنند. نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد یادگیری مبتنی بر تیم باعث افزایش یادگیری عمیق و تسهیل یادگیری در بیش از نیمی از دانشجویان شده است. همچنین باعث افزایش مشارکت دانشجویان در کلاس درس شده و شاید به علت تعاملاتی که بین دانشجویان ایجاد می‌کند، بر ارتقای مهارت‌های ارتباطی دانشجویان پزشکی مؤثر باشد. لذا پیشنهاد می‌گردد از روش یادگیری مبتنی بر تیم در کنار سایر روش‌های تدریس، در آموزش رشته‌های علوم پزشکی استفاده گردد.
عباس حیدری، بتول علیزاده تقی آباد، سیدرضا مظلوم،
دوره ۱۳، شماره ۷ - ( ۷-۱۳۹۲ )
چکیده

مقدمه: برنامه‌های متعددی برای ارتقای مهارت بالینی دانشجویان پرستاری پیشنهاد گردیده است. در این میان، بهره‌گیری از پرستاران بالینی با تجربه در امر آموزش دانشجویان پرستاری به عنوان پرسپتور، افق تازه‌ای را در یادگیری بالینی گشوده است. با عنایت به محدود بودن مطالعات انجام شده در این خصوص در کشور ایران، این مطالعه با هدف تعیین تأثیر برنامه پرسپتورشیپ بر مهارت بالینی دانشجویان پرستاری صورت گرفت. روش‌ها: این مطالعه یک پژوهش تجربی با طراحی دو گروهی قبل و بعد بود که بر روی ۶۴ دانشجوی کارشناسی پرستاری که مشغول کارآموزی در بخش سوختگی بیمارستان امام رضا(ع) مشهد بودند، انجام شد. دانشجویان به طور تصادفی به دو گروه شاهد و مداخله تقسیم شدند. در گروه مداخله، هر دانشجو تحت آموزش یک پرستار بالینی (پرسپتور) قرار گرفت. گروه شاهد نیز طبق روش معمول تحت آموزش مربی دانشکده قرار گرفتند. میزان مهارت بالینی در دو گروه، قبل و بعد از کارآموزی توسط آزمون تی، تی زوجی، من ویتنی و تحلیل کواریانس مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج: مهارت بالینی دانشجویان در هر دو گروه ارتقای یافته بود. نتایج آزمون تی مستقل و من ویتنی نیز نشان‌دهنده افزایش معنادار مهارت بالینی در گروه پرسپتورشیپ نسبت به گروه آموزش معمول بود (۰۰۲/۰p≤). نتیجه‌گیری: اجرای برنامه پرسپتورشیپ باعث ارتقای مهارت بالینی دانشجویان پرستاری می‌شود. لذا توصیه می‌شود هم بیمارستان‌ها و هم مراکز آموزشی، در راستای پیاده‌سازی این مدل آموزشی برنامه‌ریزی و تلاش نمایند. همچنین، نتایج به دست آمده از این مطالعه نیاز به همکاری و تشریک مساعی بین اعضای هیأت‌علمی و فراهم آورندگان خدمات بالینی را آشکار می‌سازد.
سمیرا مهرعلیزاده، راهب قربانی ، شیدا ذوالفقاری ، حمید شاهین فر ، روناز نیکخواه، محسن پورعزیزی،
دوره ۱۳، شماره ۸ - ( ۸-۱۳۹۲ )
چکیده

مقدمه: عدم تمرکز در کلاس‌های درس به عنوان یکی از شایع‌ترین مشکلات آموزشی محسوب می‌شود. هدف از این مطالعه شناسایی و بررسی عوامل مرتبط با تمرکز در کلاس از دیدگاه دانشجویان، در جهت ارتقای سطح تمرکز و کیفیت آموزش می‌باشد. روش‌ها: این مطالعه توصیفی مقطعی در سال تحصیلی ۹۰-۸۹، بین کلیه دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی سمنان انجام شد. پرسشنامه‌ی پژوهشگر ساخته روا و پایا حاوی مشخصات دموگرافیک و عوامل مرتبط با تمرکز از دیدگاه دانشجویان، با مقیاس پنج گزینه‌ای لیکرت (نمره صفر تا ۴) در اختیار دانشجویان قرارگرفت. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد. نتایج: پرسشنامه‌ها توسط ۱۸۰ نفر از دانشجویان تکمیل شد، که ۳/۵۹% آنها مؤنث بودند. در حیطه عوامل وابسته به دانشجو، بیش‌ترین ارتباط از نظر دانشجویان مربوط به خواب آلودگی در کلاس (با میانگین ۶۶/۰±۶۶/۳)، در حیطه عوامل وابسته به اساتید مهارت در مطرح کردن کاربردی مطالب (با میانگین ۸۰/۰±۴۷/۳)، و در حیطه عوامل محیطی، وضعیت نور و تهویه کلاس (با میانگین ۸۷/۰±۰۷/۳) بود. از نظر دانشجویان بیش‌ترین میزان تمرکز در ردیف‌های جلوی کلاس (۳/۵۸ درصد) و مربوط به بازه زمانی ۱۲-۱۰صبح (۸/۴۳ درصد) بود. نتیجه‌گیری: با علم به این موضوع که تمرکز امری اکتسابی است، با تغییر برخی الگوهای رفتاری دانشجویان از جمله برنامه‌ریزی زمانی برای داشتن استراحت کافی، توجه به کاربردی مطرح کردن مباحث درسی، و ایجاد انگیزه در دانشجویان و در نهایت بهبود عوامل محیطی از جمله شرایط فیزیکی کلاس، می‌توان در راستای تقویت تمرکز در کلاس گام‌های مؤثری برداشت.
سکینه محمدعلیزاده چرندابی، مژگان میرغفوروند، آزاد رحمانی، سیمین صیدی، الناز صفاری، مینو مهینی، سیما ساقی،
دوره ۱۴، شماره ۲ - ( ۲-۱۳۹۳ )
چکیده

مقدمه: امروزه تمایل زیادی به استفاده از روش‌های آموزشی مبتنی بر کامپیوتر برای نوجوانان وجود دارد. با توجه به محدود‌بودن تعداد مطالعات انجام گرفته در مورد اثربخشی این روش‌ها در زمینه آموزش بهداشت بلوغ، این مطالعه با هدف تعیین تأثیر نرم‌افزار رایانه‌ای بر آگاهی و عملکرد دختران نوجوان در زمینه بهداشت بلوغ انجام شد. روش‌ها: این کارآزمایی تصادفی کنترل شده بر روی ۶۲۱ نوجوان دختر مشغول به تحصیل در مدارس راهنمایی که قاعدگی را تجربه کرده بودند، در شهر تبریز در سال ۹۲-۱۳۹۱ اجرا گردید. ۲۱ مدرسه انتخاب شده تصادفی، بر اساس نمره عملکرد پیش‌آزمون دانش‌آموزان، همسان‌سازی شدند و به طور تصادفی و به تعداد مساوی در گروه‌های کتابچه، نرم‌افزار و بدون مداخله تخصیص داده شدند. آگاهی و عملکرد با استفاده از پرسشنامه‌های خودگزارشی در دو مرحله قبل و بعد از مداخله به فاصله یک ماه جمع‌آوری شد. جهت مقایسه نمرات پس از مداخله در سه گروه از آزمون رگرسیون خطی با کنترل مقادیر پایه و اثر خوشه استفاده شد. نتایج: نمره آگاهی پس‌آزمون، در گروه نرم‌افزار به طور معناداری در مقایسه با هر دو گروه کتابچه (۱/۱۳میانگین تفاوت تطبیق‌یافته) و بدون مداخله ( ۳/۱۶ میانگین تفاوت تطبیق‌یافته) بیش‌تر بود (۰۰۱/۰>p). تفاوت معناداری از نظر ارتقای نمره عملکرد افراد بین گروه نرم‌افزار با گروه کتابچه و بدون مداخله وجود نداشت. نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که می‌توان جهت ارتقای آگاهی دختران نوجوان در زمینه بهداشت بلوغ از روش نرم‌افزار رایانه‌ای استفاده نمود. البته با توجه به محدودیت‌های مطالعه و عدم تأثیر نرم‌افزار بر عملکرد نوجوانان، انجام مطالعات طولانی‌تری در این زمینه توصیه می‌گردد.
سمانه نخعی، احمد نصیری، مینو علیزاده، فرشته جوادی، زهرا ابراهیم آبادی،
دوره ۱۴، شماره ۸ - ( ۸-۱۳۹۳ )
چکیده

مقدمه: ارتباط یکی از مفاهیم کلیدی در پرستاری و بخش مهم مراقبت از بیمار است. یکی از اقشار مهمی که با بیماران به طور مستقیم و طولانی مدت در ارتباط هستند دانشجویان پرستاری‌اند که ارتباط با بیمار بخش مهمی از وظایف آنان و لازمه آموزش و یادگیری مؤثر مراقبت‌های بالینی محسوب می‌شود. در این مطالعه عوامل مؤثر بر ارتباط بیمار– دانشجو از دیدگاه دانشجویان پرستاری مورد بررسی قرار گرفت. روش‌ها: این مطالعه توصیفی مقطعی درسال ۱۳۹۲ انجام شد. تعداد ۹۱ نفر ازدانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی بیرجند به صورت نمونه در دسترس وارد مطالعه شدند. اطلاعات از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته که دارای ۶ بعد شامل عوامل فردی، اجتماعی، حرفه‌ای، محیطی، عوامل مرتبط با آموزش و شرایط بالینی بیمار بود، گردآوری شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی (آزمون‌های t مستقل، آنالیز واریانس و کروسکال والیس) انجام گرفت. نتایج: از دیدگاه دانشجویان، عوامل حرفه‌ای با میانگین نمره ۷۱/۰±۰۲/۴ از مجموع۵ نمره، بیش‌ترین و عوامل فردی با میانگین نمره ۴۶/۰±۴۵/۳ کم‌ترین تأثیر را در ارتباط آنان با بیمار دارد. مقایسه دیدگاه دانشجویان به تفکیک متغیرهای دموگرافیک نشان داد که بین دیدگاه دانشجویان دختر و پسر در حیطه عوامل بالینی (۰۰۱/۰=p و ۹/۲-=t) و اجتماعی(۰۲/۰=pو ۳۲/۲-=t) تفاوت آماری معناداری وجود دارد. نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که در بین ابعاد مورد بررسی، عوامل حرفه‌ای تأثیر بیش‌تری برارتباط دانشجو-بیمار دارد و مدیران سیستم‌های آموزشی و درمانی بایستی تلاش خود را درجهت تعدیل اثراین عوامل به منظور بهبود این رابطه و در نهایت ارتقای کیفیت آموزش بالینی دانشجویان، متمرکز نمایند.
علی عمادزاده، سمیه علیزاده، حسین کریمی مونقی، لیدا جراحی،
دوره ۱۵، شماره ۰ - ( ۱-۱۳۹۴ )
چکیده

مقدمه: توانایی خودارزیابی به عنوان یک صلاحیت حیاتی حرفه‌ای‌گری برای دانشجویان پزشکی در شورای اعتبار بخشی آموزش پزشکی مطرح است. در این پژوهش وضعیت آمادگی برای تغییر در زمینه رفتار خود ارزیابی صلاحیت‌های بالینی کارورزان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، با استفاده از سازه مراحل تغییر مدل فرانظری بررسی گردید. روش‌ها: در این مطالعه توصیفی از بین دانشجویان پزشکی که در نیم سال اول تحصیلی ۹۳-۹۲ در دانشگاه علوم پزشکی مشهد دوره کارورزی خود را می‌گذراندند، ۱۲۷ نفر با استفاده از جدول مورگان بر اساس نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار انجام پژوهش پرسشنامه محقق ‌ساخته بود که سؤالات آن شامل سه بخش، اطلاعات دموگرافیک، سؤالات زمینه‌ای و سؤالات مربوط به سازه مراحل تغییر بود. پس از تعیین روایی و پایایی، پرسشنامه‌ها با روش خود ایفا تکمیل گردید. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از آزمون‌های آماری آنالیز واریانس یک طرفه، تی تست و کروسکال والیس و ضریب همبستگی اسپیرمن استفاده شد. نتایج: بیش‌تر از نیمی از دانشجویان (۴۹/۷۰%) در مراحل اولیه مدل فرانظری یعنی مرحله تفکر و پیش‌تفکر قرار داشتند. حدود(۹/۴%) مرحله بیش‌تفکر و تفکر را پشت سرگذاشته و در مراحل بالای مدل قرار داشتند و ارزیابی از صلاحیت بالینی خود را انجام داده بودند. (۵۸/۱۵%) از دانشجویان در مرحله نگهداری قرار داشتند و خودارزیابی از صلاحیت بالینی جزیی از رفتار آنان شده بود. نتیجه‌گیری: نتایج بیانگر آن است که اکثر دانشجویان پزشکی ارزیابی از عملکرد بالینی خود را انجام نمی‌دهند، این در حالی است که خود ارزیابی و شناسایی نیازهای آموزشی برای یادگیری مادام‌العمر ضروری به نظر می‌رسد. پیشنهاد می‌شود خودارزیابی به همراه سایر روش‌های ارزیابی مورد استفاده قرار گیرد.


رضا جفایی دلویی، حسین کریمی مونقی، حسین حقیر، سمیه علیزاده،
دوره ۱۵، شماره ۰ - ( ۸-۱۳۹۴ )
چکیده

مقدمه: میزان شیوع اضطراب امتحان در حال افزایش است، به نظر می‌رسد عواملی مانند آشنایی دانشجو با نحوه سؤالات اساتید و نیز نحوه برگزاری آزمون می‌تواند براضطراب امتحان تأثیرگذار باشد. در این پژوهش تأثیر آزمون‌های تکوینی اعلام نشده بر سطح اضطراب دانشجویان علوم پایه پزشکی در درس آناتومی اعصاب بررسی شد. روش‌ها: در این مطالعه نیمه تجربی با گروه کنترل، تمامی ۱۲۰دانشجوی علوم پایه پزشکی دانشکده پزشکی مشهد در ترم اول سال تحصیلی ۹۲-۱۳۹۱ که درس آناتومی اعصاب را می‌گذراندند به صورت تصادفی به دو گروه ۶۰ نفری تقسیم شدند. برای گروه تجربی در طول ترم، ۸ آزمون برگزارشد. پس از آزمون پایان ترم برای بررسی میزان اضطراب امتحان در ۲گروه شاهد و تجربی از پرسشنامه اضطراب ۲۵ گویه‌ای استفاده شد. داده‌ها با استفاده از شاخص‌های توصیفی وآزمون کای دو و تی تست مستقل تحلیل شد. نتایج: در گروه شاهد کم‌ترین نمره اضطراب کسب شده ۲۵، بیش‌ترین نمره کسب شده ۱۰۰ از مجموع ۱۰۰ نمره و میانگین نمره اضطراب ۱۹/۰±۶۲ بود. در گروه تجربی کم‌ترین نمره اضطراب ۳۰، بیشترین نمره اضطراب ۱۰۰ و میانگین نمره اضطراب ۱۶/۰±۶۰ بود. با وجود این که میانگین نمره اضطراب در گروه شاهد بیش‌تر از تجربی بود. اما آزمون کای دو ارتباط معناداری بین برگزاری آزمون‌های تکوینی اعلام نشده و سطح اضطراب امتحان دانشجویان نشان نداد (۲/۳p=). نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که برگزاری آزمون‌های تکوینی اعلام نشده تأثیری بر سطح اضطراب امتحان دانشجویان علوم پایه پزشکی ندارد. به نظر می‌رسد که تغییر روش‌های آموزش و ارزشیابی به تنهایی نمی تواند بر کاهش اضطراب امتحان تأثیرگذار باشند، پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آینده علاوه بر مداخلات آموزشی عوامل روانشناختی مؤثر بر اضطراب نیز کنترل شود.

صفحه ۱ از ۲    
اولین
قبلی
۱
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله ایرانی آموزش در علوم پزشکی می باشد.

© 2025 All Rights Reserved | Iranian Journal of Medical Education