۵ نتیجه برای شهبازی
خدیجه نصیریانی، فرحناز فرنیا، طاهره سلیمی، لیلی شهبازی، منیره متوسلیان،
دوره ۶، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۸۵ )
چکیده
مقدمه: به منظور داشتن حداکثر کارآیی، دانشجویان پرستاری باید دانش و مهارت لازم را برای حرفه آینده خود کسب نمایند. این پژوهش با هدف تعیین کسب مهارتهای بالینی در بخشهای داخلی و جراحی، از طریق خودارزیابی دانشآموختگان پرستاری انجام گرفت. روشها: در این مطالعه پیمایشی، ۵۰ نفر از دانشآموختگان جدید پرستاری شاغل در بخشهای داخلی- جراحی بیمارستانهای دولتی شهر یزد در سال ۸۴-۱۳۸۳ به روش سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامهای پایا و روا مشتمل بر مشخصات دموگرافیک و ۱۹۰ گزینه در مورد مهارتهای داخلی- جراحی با مقیاس رتبهای بود که به روش خودایفا تکمیل میشد. دادهها با نرمافزار آماری SPSS به صورت آمار توصیفی و آزمونهای t مستقل و آنالیز واریانس یکطرفه تجزیه و تحلیل شد. نتایج: میانگین و انحراف معیار نمره کل مهارت ۰۵/۴۲±۰۲/۲۹۴ از نمره ۵۷۰ و در سطح خوب بود. هشت درصد دانشجویان مهارتهای کسب شده را ضعیف، ۳۴ درصد متوسط و ۵۸ درصد خوب گزارش نمودند و هیچ کدام در سطح عالی ارزیابی نکردند. مهارتهای بررسی و مراقبت از بیماران مبتلا به بیماریهای شایع، بررسی و مدیریت درد، نمونهگیری در تستهای آزمایشگاهی، مراقبتهای قبل و بعد از روشهای تشخیصی و انجام پروتکلهای مراقبتی، مراقبت در دارودرمانی در سطح متوسط، گزارشنویسی در سطح عالی و استفاده از تجهیزات درمانی در سطح ضعیف بود. میانگین نمره مهارت دانشآموختگان دو جنس و همچنین دورههای شبانه با روزانه اختلاف معنیداری داشت. نتیجهگیری: دانشآموختگان پرستاری در زمینه مهارتهای بررسی شده در سطح متوسط یا خوب بودند. به نظر میرسد برنامههای آموزشی رایج فرصت کافی برای ارتقا و بهبود آگاهی و مهارت دانشآموختگان را تا حدی فراهم میسازد ولی کامل نیست. فراهمسازی فرصتی برای تمرین مهارتهای مورد نیاز قبل از دانشآموختگی، برگزاری امتحان بالینی دقیق از عملکرد دانشآموختگان درپایان دوره تحصیلی پیشنهاد میگردد.
طاهره سلیمی، لیلی شهبازی، شهناز مجاهد، محمدحسین احمدیه، محمدحسن دهقانپور،
دوره ۷، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۸۶ )
چکیده
مقدمه: انجام محاسبات دارویی یکی از وظایف پرستاران است که نقص در یادگیری آن میتواند منجر به خطرات جدی برای بیمار گردد. پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر دو روش سخنرانی و کار در گروه کوچک بر میزان مهارت محاسبات ریاضی دارویی در دانشجویان پرستاری انجام شد.
روشها: در مطالعهای تجربی به صورت دو گروهی قبل و بعد از آموزش، کلیه دانشجویان پرستاری ترم دوم و بالاتر شاغل به تحصیل در دانشکده پرستاری و مامایی شهید صدوقی یزد (۸۵ نفر) انتخاب شدند. دانشجویان به صورت تصادفی به دو گروه شاهد و تجربی تقسیم و به ترتیب با روشهای آموزشی سخنرانی و کار در گروه کوچک، مهارتهای ریاضی لازم در انجام محاسبات دارویی، آموزش داده شد. قبل از آموزش و یک هفته پس از آن، مهارت دانشجویان با یک آزمون محاسبات دارویی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: اکثر دانشجویان در انجام محاسبات دارویی دارای مهارت پایینی بودند. میانگین امتیازات محاسبات دارویی هر دو گروه دانشجویان پس از آموزش بطور معنیداری افزایش یافت. میانگین تفاوت امتیاز قبل و بعد از آموزش در گروه سخنرانی ۲۲/۱±۹۵/۱ و در گروه کوچک ۳۶/۱±۰۳/۲ و اختلاف معنیدار نبود.
نتیجهگیری: هر دو روش آموزشی تأثیر مثبت و همسانی بر افزایش مهارت محاسبات دارویی داشتند. توصیه میشود از هر دو روش برای تدریس استفاده شود.
سارا شهبازی، مریم حضرتی، مرضیه معطری، محمد حیدری،
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۱ )
چکیده
مقدمه: حل مسأله یک مهارت اساسی برای زندگی در عصر حاضر است. پرستاران، به دلیل موقعیت شغلی و کار در شرایط و محیط پیچیده درمان باید مهارت کافی جهت حل مسأله را داشته باشند تا بتوانند مشکلات را سریع و کامل برطرف نمایند. با توجه به اهمیت این موضوع، این مطالعه با هدف بررسی تأثیر آموزش مهارت حل مسأله بر هوشبهر هیجانی دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم شیراز در سال ۱۳۸۷ بوده است.
روشها: پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی است که بر روی تعداد ۴۳ نفر از دانشجویان سال چهارم کارشناسی پیوسته پرستاری شیراز انجام شده است. در ابتدا از دانشجویان درخواست شد تا پرسشنامههای اطلاعات فردی و آزمون استاندارد بار- اون را جهت سنجش میزان هوشبهر هیجانی، تکمیل نمایند. سپس به طور تصادفی، داوطلبان، به دو گروه تجربی (۲۰ نفر) و شاهد (۲۳ نفر) تقسیم شدند. سپس گروه تجربی به مدت ۶ جلسه، تحت آموزش مهارت حل مسأله، بر اساس پروتکل حل مسأله دزوریلا و گلد فراید، قرار گرفتند. هوش هیجانی دانشجویان در دو گروه، قبل، بلافاصله و ۲ ماه پس از مداخله، تعیین و مقایسه گردید. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری من ویتنی، ویلکاکسون، آزمون مبتنی بر تکرار فریدمن و ضریب همبستگی اسپیرمن، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
نتایج: استانداردسازی نمرات هوش هیجانی نشان داد میانگین نمرات هوش هیجانی دانشجویان گروه تجربی در مراحل بلافاصله (۸۲/۹±۸۷/۱۰۵) و ۲ ماه پس از مداخله (۵۶/۹±۴۴/۱۰۹)، نسبت به قبل از مداخله (۹۳/۱۰±۲۲/۱۰۱) تفاوت آماری معناداری دارد (۰۱/۰p<). میانگین نمرات مهارت حل مسأله دانشجویان گروه تجربی در مراحل بلافاصله (۷۵/۷۷±۳۱/۸) و ۲ ماه پس از مداخله (۷۸,۷۵±۸.۰۰) نیز، نسبت به قبل از مداخله (۳۵/۷۱±۹۵/۱۱) تفاوت آماری معناداری نشان داد (۰۱/۰p<)، در حالی که در گروه شاهد این تفاوتها معنادار نبود. قبل از مداخله تنها۲۰ درصد دانشجویان هوش هیجانی بالا داشتهاند، در حالی که ۲ ماه پس از مداخله این میزان به ۴۰ درصد هوش هیجانی بالا و ۱۰ درصد هوش هیجانی بسیار بالا افزایش داشته است.
نتیجهگیری: آموزش مهارت حل مسأله موجب ارتقای هوش هیجانی دانشجویان گروه تجربی نسبت به گروه شاهد گردیده است و این تأثیر نه تنها بلافاصله پس از مداخله بلکه پس از گذشت ۲ ماه، نیز پایدار مانده است. لذا وارد نمودن آموزش مهارت حل مسأله در حیطههای مختلف پرستاری اعم از آموزش، پژوهش، مدیریت و بالین توصیه میشود.
مریم اکبری لاکه، سارا شهبازی، نسرین خواجه علی،
دوره ۲۱، شماره ۰ - ( ۱-۱۴۰۰ )
چکیده
مقدمه: اندازهگیری در آموزش، جایگاه ویژهای دارد. تلاش برای به دست آوردن مقادیر عددی برای صلاحیتهای مورد اندازهگیری که بتوان از آنها به عنوان مبنایی برای تصمیمگیری استفاده نمود، چیزی است که دقیقا چالش امروز اندازهگیریهای سایکومتریک است. لذا هدف از این مطالعه مرور بر نقش، جایگاه و کاربرد اندازهگیری سایکومتریک در آزمونهای آموزش پزشکی است.
روشها: این مطالعه مروری نقلی با استفاده از کلیدواژههای Measurement، Assessment، Psychometric، Theoretical support، Theoretical Analysis، Theoretical foundation، Psychometric Analysis، Test، Examination، Medical Education، Validity و Reliability در سایتهای مختلف Google Scholar، Pub Med، SID، ERIC و Science direct بدون توجه به محدودیت زمانی انجام شد. در جستجوی اولیه در مجموع ۴۲۸ مقاله پیدا شد که در بررسی اولیه عناوین مقالات، ۳۱۰ مقاله حذف و ۱۱۸ چکیده مقاله مورد بررسی قرار گرفتند و از این تعداد ۹۲ مقاله مورد مطالعه کامل قرار گرفت.
نتایج: از مجموع ۹۲ مقاله بررسی شده مستندات ۳۲ مقاله مرتبط و معتبر استخراج شد. که از این تعداد ۳۱ مقاله انگلیسی و یک مقاله فارسی بود. یافتههای مهم این مطالعه اشاره به روایی، پایایی، تأثیر آموزشی، مقبولیت، هزینه و قابلیت اجرا و حساسیت آزمون دارد که از ویژگیهای مهم در سایکومتری آزمونهای علوم پزشکی است و نشان دهنده اهمیت ویژگیهای سایکومتریک ارزیابیها در آموزش پزشکی است.
نتیجهگیری: از نتایج به دست آمده چنین بر میآید که با توجه به اهمیت ویژگیهای سایکومتریک در آزمونهای آموزش پزشکی، مخصوصاً در آزمونهای دارای حساسیت بالا، آشنایی با این ویژگیها و شیوههای استانداردسازی آزمونها، از ضروریات مورد نیاز اساتید علوم پزشکی است و به کارگیری تکنیکهای افزایش دهنده روایی و پایایی آزمونها و رعایت اصول اولیه در طراحی، اجرا و تحلیل آزمونها، به سیاستگذاران و برنامهریزان آزمونها، اساتید و متولیان آموزش عالی، پیشنهاد میگردد.
سلیمان احمدی، سارا شهبازی، ستاره اقبال،
دوره ۲۱، شماره ۰ - ( ۱-۱۴۰۰ )
چکیده
مقدمه: مدل آموزشی پرسپتورشیپ یکی از شناختهشدهترین راهبردهای آموزش بالینی پرستاری است که باعث انتقال تجربه از پرستاران باتجربه به دانشجویان پرستاری و پرستاران تازهکار میشود. پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالشها و موانع اجرای این مدل آموزشی در عرصه آموزش بالینی از دیدگاه اعضای هیأتعلمی، مربیان و دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بود.
روشها: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش تحلیل محتوا اجرا شد. به منظور گردآوری دادهها از مصاحبههای نیمهساختاریافته استفاده شد. مصاحبهشوندگان از طریق نمونهگیری هدفمند از میان اعضای هیأتعلمی، مربیان و دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انتخاب شدند. همزمان با انجام مصاحبهها، تجزیه و تحلیل دادهها بر اساس روش لاندمن و گرانهام انجام شد. در مجموع ۱۵ مصاحبه انجام شد و مورد تحلیل قرار گرفت.
نتایج: بر اساس یافتههای پژوهش موانع احتمالی در مسیر اجرای مؤثر این مدل آموزشی عبارت بودند از کمبود نیروی پرستاری، کمبود نیروی پرستار ماهر به عنوان پرسپتور، نبود تعامل کافی میان نظام آموزشی و درمانی، نبود حمایت لازم از طرف مدیران اجرایی بیمارستانها و رابطه ضعیف پزشکان و پرستاران. در پژوهش حاضر ۱۸ راهبرد اصلی به منظور اجرای موفق مدل پرسپتورشیپ ارائه شد که مهمترین آنها تخصیص مشوقهای مادی و معنوی جهت انگیزه بخشیدن به پرسپتورها، تعامل میان دانشکده پرستاری و بیمارستانها در آموزش دانشجویان پرستاری، جلب مشارکت مدیران و مسؤولان بیمارستانها در اجرای مدل پرسپتورشیپ، همکاری مربیان و اعضای هیأتعلمی بالینی پرستاری با پرسپتورها در فرایند آموزش و ارزیابی بالینی دانشجویان، انتخاب مشارکتی پرسپتورها و آموزش مداوم آنها در طول فرایند بود.
نتیجهگیری: براساس نتایج پژوهش میتوان مدل پرسپتورشیپ را به صورت فرایندی تعاملی میان دانشکده پرستاری و بیمارستانها تصور کرد که در آن دانشجویان پرستاری، پرسپتورها، مربیان پرستاری، اعضای هیأتعلمی بالینی، مدیران بیمارستانها و دیگر کارکنان سلامت مشارکت دارند.